هوش مفهومي است كه از ديرباز آدمي به پژوهش و تفحص در مورد ابعاد، تظاهرات و انواع آن علاقمند بوده است . هوش رفتار حل مسئله سازگارانهاي است كه در راستاي تسهيل اهداف كاربردي و رشد سازگارانه جهتگيري شده است. وکسلر ( 1985 )، هوش را شامل تواناييهاي فرد براي يك اقدام هدفمندانه، تفكر منطقي، و برخورد مؤثر با محيط تعريف كرد. تعريف بينه و سيمون ( 1995 ) از هوش قضاوت و به عبارت ديگر، عقل سليم شعور عملي، ابتكار، استعداد انطباق خود با موقعيتهاي مختلف. به خوبي قضاوت كردن، به خوبي استدلال كردن، به خوبي درك كردن، اينها فعاليتهاي اساسي هوش دانستند) گري گراث ، 1384 ) گاردنر هوش را مجموعه اي از تواناييهايي مي داند كه براي حل مسئله و ايجاد محصولات جديدي كه در يك فرهنگ ارزشمند تلقي ميشوند، به كار ميرود. از نظر وي انواع نه گانه هوش عباتند از: هوش زباني، موسيقيايي، منطقي رياضي، فضايي، بدني حركتي، هوش هاي فردي، هوش طبيعي و هوش وجودي كه شامل ظرفيت مطرح كردن سؤالات وجودي است.
آمرام معتقد است هوش معنوي شامل حس معنا و داشتن مأموريت در زندگي، حس تقديس در زندگي، درك متعادل از ارزش ماده و معتقد به بهتر شدن دنيا مي شود (غباري بناب و ديگران، 1386) هوش معنوي براي حل مشکلات و مسائل مربوط به زندگی آسان بوده و به زندگی معنا بخشیده و ارزشها را در انسان تکامل می دهد و باعث آرامش نسبی و روانی در زندگی می شود ( غباري بناب و دیگران ، 1386 ) هوش معنوي دست كم پنج مهارت و كارآيي دارد كه مي توان بخشي از دانش پايه را در برگيرد و به رفتارهايي بيانجامد كه سازگاري با محيط را در پي آورد ( صمدي، 1385) . ويژگيهايي كه لازمه هوش معنوي هستند احتمالاً در كنار تواناييها و فعاليت هاي ديگري قرار دارند كه عبارتند از: دعا كردن، تعمق، روياها و تحليل روياها، باورها و ارزشهاي ديني و معنوي، شناخت و مهارت در فهم و تفسير مفاهيم مقدس و توانايي داشتن حالات فراروندگي به عنوان مثال ؛ بعضي از حقايق قديمي همانند آزار نرساندن در تقويت هوش معنوي مطرح مي باشد. همچنين مسائل معنوي ممكن است شامل مواردي از قبيل تفكر در مورد سؤالات وجودي مانند وجود زندگي پس از مرگ ، جستجوي معنا در زندگي ، علاقمندي و به عبارت ديگر تعمق مؤثر ، رشد حس هدفمندي زندگي، رشد رابطه با خود ، هماهنگي يا قدرت برتر و نقش آن در زندگي خود باشد( ناسل، 2004) همچنين نوبل و وگان معتقدند مؤلفه هاي هشت گانه اي كه نشاندهنده هوش معنوي رشد يافته هستند عبارتند از: درستي و صراحت ، تماميت ، تواضع ، مهرباني ، سخاوت ، تحمل ، مقاومت و پايداري و تمايل به برطرف كردن نيازهاي ديگران .
کارشناسان سازمان بهداشت جهانی سلامت فکر و روان را اینطور تعریف می کنند : « سلامت فکر عبارت است از قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران ، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضاد ها و تمایلات شخصی به طور منطقی ، عادلانه و مناسب».
تاکنون تعاریف متعددى از «سلامت روان‏» ارائه شده که همگى بر اهمیت تمامیت و یکپارچگى شخصیت تاکید ورزیده‏اند. گلدشتاین ، سلامت روانى را تعادل بین اعضا و محیط در رسیدن به خود شکوفایى مى‏داند . چاهن ( 1991 ) ، نیز سلامت روانى را وضعیتى از بلوغ روان‏ شناختى تعبیر مى‏کند که عبارت است از حداکثر اثربخشى و رضایت ‏به دست آمده از تقابل فردى و اجتماعى که شامل احساسات و بازخوردهاى مثبت نسبت ‏به خود و دیگران مى‏شود. در سال‏هاى اخیر، انجمن کانادایى بهداشت روانى، «سلامت روانى‏» را در سه بخش تعریف کرده است:
بخش اول: بازخوردهاى مربوط به خود شامل: تسلط بر هیجان‏هاى خود ، آگاهى از ضعف‏هاى خود ، رضایت از خوشى‏هاى خود.
بخش دوم: بازخوردهاى مربوط به دیگران شامل: علاقه به دوستى‏هاى طولانى و صمیمى ، احساس تعلق به یک گروه ، احساس مسؤولیت در مقابل محیط انسانى و مادى.
بخش سوم: بازخوردهاى مربوط به زندگى شامل: پذیرش مسؤولیت‏ها ، ذوق توسعه امکانات و علایق خود ، توانایى اخذ تصمیم‏هاى شخصى ( اسدالهی ، 1391 ) .
هوش معنوی برای حل مشكلات و مسائل مربوط به معنای زندگی و ارزش ها مورد استفاده قرار می گیرد و سؤال هایی همانند «آیا شغل من باعث تكامل من در زندگی می شود؟» و یا «آیا من در شادی و آرامش روانی مردم سهیم هستم؟» را در ذهن ایجاد می كند (ویگلزورث، 2004 به نقل از: سهرابی، 1385) در مورد خود و دیگران احساس خوبی دارند. در محیط کار و روابطشان مسئولیت پذیر می باشند. زیرا وقتی از سلامت روانی برخوردار باشیم انتظار بهترین چیزها را در زندگی داریم و آماده برخورد با هر حادثه ای هستیم. ما با آموختن ویژگی های سلامـت روانی بهتر می توانیم به روح و روان متعادل و شاد دست یابیم. سلامت روانی در بسیاری از موارد مانند سلامت جسمی است و باید به آن توجه کافی داشت. سلامت روانی برای خوشبختی انسان ضروری اند. رسیدن به سلامت روانی به هیچ وجه تصادفی نیست، نیل به این هدف با صرف زمان و زحمت محقق می شود.همچنین نباید فراموش کرد که اعتماد به نفس، کلید سلامت روانی است. (رحیمی نیا ،1384).
دلبستگی یک رابطه هیجانی خاص است که مستلزم تبادل لذت، مراقبت و آسایش می‌باشد. ریشه پژوهش‌ها در زمینه دلبستگی به نظریه فروید درباره عشق باز می‌گردد امّا غالباً از پژوهشگر دیگری به نام پدر نظریه دلبستگی نام برده می‌شود . جان بالبی پژوهش‌های گسترده‌ای درباره مفهوم دلبستگی به عمل آورد . او دلبستگی را چنین توصیف کرده است : « ارتباط و پیوند روانی پایدار بین دو انسان » (بالبی، 1969). بالبی با این دیدگاه روانکاوانه موافق بود که تجربیات اولیه کودکی، تأثیر مهمی بر رشد و رفتارهای بعدی در زندگی دارد. به عقیده او، سبک‌های دلبستگی اولیه ما در دوران کودکی و از طریق رابطه کودک / پرستار شکل می‌گیرد .
بالبی همچنین عقیده داشت که دلبستگی دارای مولفه‌ای تکامل یابنده است و به بقای انسان کمک می‌کند. «گرایش به ایجاد پیوندهای عاطفی قوی به افراد بخصوص ، یک مؤلفه اصلی طبیعت انسان است . » (بالبی، 1988) . پژوهشهاي متعددي به اين نتيجه رسيده اند كه بين سبكهاي دلبستگي بزرگسال و باورهاي مذهبي رابطه وجود دارد. كراك پاتريك و شيور( 1992 ) نشان دادند كه نمرات افراد در پرسشنامه سبك دلبستگي عاشقانه هازن و شيور، ( 1978 )همبستگي معني داري با نمرات آنان در ميزانهاي مختلف مذهبي دارد كساني كه در پرسشنامه دلبستگي خود را ايمن ارزيابي كرده بودند به طور معني داري نمرات بالاتري نسبت به اجتنابي ها در ميزان مذهبي به دست آوردند) قيامي،1384 ).
پايه هاي نظريه دلبستگي به دنبال مطالعات بالبي در مورد نوجوانان بزهكار به خصوص دوران كودكي و رابطه آنان با مادرشكل گرفت ، منظور از دلبستگي رابطه اي نخستين ميان كودك و مادر است كه پس از شكل گيري عامل محافظت » پايگاه امن « فرد از نابودي خواهد آمد. رابطه توأم با دلبستگي نهايتاً به پديده منتهي شده و احساس ايمني و رفتار اكتشافي ره آورد آن خواهد بود (بشارت، 1380 ) جان بالبي پژوهشهاي گسترده اي درباره مفهوم دلبستگي به عمل آورد او دلبستگي را چنين توصيف كرده است: ارتباط رواني پايدار بين دو انسان. بالبي عقيده داشت كه دلبستگي داراي چهار ويژگي مختلف است.1- حفظ نزديكي: تمايل به نزديك بودن به كساني كه به آن ها دلبستگي داريم.2- پناهگاه امن: بازگشت نزد فردي كه به آن دلبستگي داريم.3- پايه مطمئن: فردي كه به آن دلبستگي وجود دارد، پايه مطمئن و قابل اتكايي براي كودك به وجود ميآورد تا به كشف محيط و جهان پيرامونش بپردازد.4- اندوه جدايي: اضطراب ناشي از عدم حضور فردي كه به آن دلبستگي وجود دارد. محقق در این تحقیق رابطه بین هوش معنوی و سلامت روانی و سبک های دلبستگی در دانشجویان دانشگاه آزاد مرکز نورآباد دلفان را مورد بررسی قرار می دهد .

بیان مسئله
هوش معنوی زیر بنای باورهای فرد و نقشی است كه این باورها و ارزش ها در كنش هایی كه فرد انجام می دهد و به زندگی خود شكل می دهد ، ایفا می كند ، به عبارت دیگر هوش معنوی به دلیل پیوندش با معنا ، ارزش و تخیل می تواند به انسان توان تغییر در تحول دهد (صمدی ، 1385) .
هوش معنوی ذهن را روشن و روان انسان را با بستر زیر بنایی وجود مرتبط می سازد، به فرد كمك می كند تا واقعیت را از خیال (خطای حسی) تشخیص دهد. این مفهوم در فرهنگ های مختلف به عنوا ن عشق ، خردمندی ، مطرح است ( وگان ، 2003 ) . مفهوم هوش معنوی در بردارنده نوعی سازگاری و رفتار حل مسأله است كه بالاترین سطح رشد را در حیطه های مختلف شناختی ، اخلاقی و هیجانی شامل می شود و فرد را در جهت هماهنگی با پدیده های اطرافش و دستیابی به یكپارچگی درونی و بیرونی یاری می نماید این هوش به انسان دیدی كلی در مورد زندگی و محیط كار می دهد و او را به چار چوب بندی و تغییر مجدد تجارب خود قادر می سازد تا شناخت و معرفت خویش را عمیق بخشد . هوش معنوی مفاهیم معنویت و هوش را درون یك سازه جدیدتر تركیب می كند و به انسان این فرصت را می دهد كه در مقابل واقعیت های مادی و معنوی حساس باشد و تعالی را هر روز در لابه لای اشیاء ، مكان ها ، ارتباطات و نقوش ها دنبال كند (سهرابی، 1387( . محیط دانشگاهی ضمن این که ماهیتاً یک محیط آموزشی است ،یک محیط اجتماعی نیز می باشد دانشجویان به عنوان متخصصین آینده و ایفا گر نقشهای مهم در شبکه ارتباطات اجتماعی و پیشرفت و ترقی یک کشور با گسترۀ وسیعی از گرفتاریها و مشکلات روانی درگیر هستند . میزان اختلالات روانی دانشجویان در کشورهای پیشرفته 10 تا 12 درصد گزارش شده است مشکلات مربوط به دوره انتقال از نوجوانی به جوانی ،عدم آشنایی با محیط دانشگاهی ، دوری از خانواده و احساس غربت ،عدم علاقه به رشتۀ تحصیلی ،وضعیت غیر قابل پیش بینی آینده کاری و نگرانی درباره انتخاب شغل ، مشکلات ازدواج، نداشتن تفریح و سرگرمی ، مشکلات اقتصادی و هزینه های تحصیلی ، شرایط نامساعد زندگی خوابگاهی و … موارد مهمی هستند که سلامت روانی دانشجویان را تهدید می کنند . ارتقای سلامت روانی دانشجویان ، بهداشت روانی جامعه ، ترقی و پیشرفت کشور را در پی خواهد داشت ( ناصری ، 1384 ) .
در آستانۀ ورود به آینده ای پیچیده و پر تنش رویکردهای نوین در حوزه علم روانشناسی بوجود آمده اند . مطرح شدن مفاهیمی همچون کشش معنوی ، باور به خدا، سلامت معنوی ، تحویل و بهزیستی معنوی همگی حکایت از ظهور یکی از اساسی ترین رویکرد هاست . در همین راستا با توجه به تاکید سازمان جهانی بهداشت بر بعد معنوی انسان در کنار ابعاد دیگر زیستی ، روانی و اجتماعی ،امروزه عقیده بر این است که هوش شناختی (IQ)و هوش هیجانی (EQ)دیگر پاسخگوی نیازهای انسانی نیستند بلکه به عامل سومی هم نیاز است که از آن به عنوان هوش معنوی (SQ)نام برده می شود . مطالعات جدید در حوزه عصب شناسی نشان می دهد که فعالیت های لپ های گیجگاهی مغز انسان با تجربه های معنوی او پیوستگی دارد عصب شناسان این بخش از مغز را منطقه یا ناحیۀ خدا نامیده اند زیرا با تحریک معنوی این منطقه موضوع های معنوی از قبیل دیدار با خدا ،گفتگوی دینی ، ازخودگذشتگی ،فداکاری ،انسان دوستی ،معنا جویی و …. پدیدار می شود . انسانها در كودكي از بابت تأمين نيازهاي اوليه و داشتن امنيت رواني و مادي كافي وابستگي زيادي به نزديكان خود دارند . اگر با وجود اين نزديكان مانند پدر و مادر (بجاي محيط امن و راحت) باعث ايجاد محيط پر از فشار و تنش و نگراني و ترسهاي خفقان آور شوند ( بدليل عدم شكل گيري واكنشهاي دفاعي در كودكان) اين امر باعث شكل گيري خشم و عصبانيت زياد مي شود . فردي كه داراي سبك دلبستگي اجتنابي است ، بهاي سنگيني پرداخت مي كنند ، چرا كه از روابط شان هرگز لذت نمي برند، سبكهاي دوست داشتن و دلبستگي كه افراد در روابط خود به كار مي گيرند بستگي به زمينه هاي فرهنگي و اولويت هاي فردي دارد ( محمدي ، 1383) . افرادی که دارای هوش معنوی بالایی هستند ممکن است که از دلبستگی خوبی برخوردار باشند بنابراین محقق در این تحقیق بر آن است که ارتباط هوش معنوي با سلامت روان و سبكهاي دلبستگي دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی مرکز دلفان را انجام دهد.

اهمیت و ضرورت انجام پژوهش
اساتید و متخصصان برنامه ی درسی به تازگی اصطلاح هوش معنوی را به کار می گیرند این امر بر این اصل استوار است که آیا می توان معنویت را به عنوان شکلی از هوش توصیف کرد . تقویت هوش معنوی می تواند پاسخ گوی بسیاری از دغدغه های فکری جوانان امروز باشد که ذهن بسیاری از جوانان ما را مشغول خود ساخته و باعث به وجود آمدن اختلالات روانی برای آن ها می شوند زیرا با بودن هوش معنوی هر فرد می تواند او را به درصد بالاتری از ایمان و درک بهتر زندگی نزدیک کند و زمانی که میزان هوش معنوی بالا برود سلامت روانی او نیز تضمین می شود. اما زمانی که هوش معنوی فرد در معرض تعارض قرار بگیرید سلامت روانی به خطر می افتد و به دنبال آن می توان بر میزان و نوع دلبستگی فرد تاثیر بگذارد . چنانچه حق شناس و همکاران(1389) در پژوهشی به این نتیجه رسیدند که رابطه بين مؤلفه اضطرابي دلبستگي و هوش معنوي جهت منفي داشته كه نشان دهنده آن است كه هرچه ميزان هوش معنوي افزايش يابد ، ميزان اضطرابي دلبستگي) نگراني از طرد شدن( كاهش مي يابد. تعاريف و نظريات مربوط به هوش معنوي در مراحل اوليه و ابتدايي خود مي باشد. توجه ویژه به هوش معنوی از جهات مختلف در عصر جدید و سازمان های مختلف احساس می شود ، از جمله ظهور دوباره ی کشش معنوی و نیز جستجوی درک روشن تری از ایمان ، و کاربرد آن در حل مسائل و تصمیم گیری هاست ، هوش معنوی مستلزم توانایی هایی است که از موضوعات معنوی برای تطابق و کشش اثر بخش و تولید محصولات و پیامد های با ارزش استفاده می کند ( سهرابی ، 1387 ) . همچنین می توان گفت هوش معنوی فهم مسائل دینی و استنباط های درست فقاهتی را تسهیل نموده و می تواند در فهم مسائل اخلاقی و ارزشی آنها به افراد یاری نماید (غباری بناب و همکاران ،1386) .
به طور کلی می توان پیدایش سازه هوش معنوی را به عنوان کاربرد ظرفیت ها و منابع معنوی در زمینه ها و موقعیت عملی در نظر گرفت ، به عبارتی افراد زمانی هوش معنوی را به کار می برند که بخواهند از ظرفیت ها و منابع معنوی برای تصمیم گیری های مهم و اندیشه در موضوعات وجودی یا تلاش در جهت حل مسائل روزانه استفاده کند ( ایمونز ،2000 ) شایان ذکر است در متون دینی ما مطالب بسیاری در باب هوش معنوی و مؤلفه های آن وجود دارد که شاید تنها تفاوت عناوین این مطالب(غیر از عنوان هوش معنوی )باعث غفلت و عدم تعمق شایسته و کافی در مورد آنها گردیده است ، همچنین شخصیتهای زیادی وجود دارند که با مطالعه صفات و ویژگیهای آنها به مؤلفه های بسیار عمیقی از معنویت وهوش معنوی دست یافت (رجائی ،1389 ) .
کار بالبی با بزرگسالان نشان داده که سبک های دلبستگی دوران کودکی تا زندگی بزرگسالی ادامه می یابند ( ویس ،1994) . دلبستگی منجر به ساخت یک چارچوب و سازمان می شود و همه ی اطلاعات مربوط به دلبستگی در این چارچوب قرار می گیرند و از این صافی عبور می کنند . مدل های فعال ساز درونی به مثابه قوانین ذهنی و متشکل از تجربیاتی است که چارچوب تعامل و درک خود را فراهم می سازند . در آغاز (نخستین سال زندگی) مدل های فعال ساز درونی ، انعطاف پذیرند اما بعد از مدتی بطور قابل توجهی تثبیت می شوند . هرگونه تغییری در نظام دلبستگی توسط مدل فعال ساز درونی صورت می گیرد . در دوران کودکی این مدل نسبت به تغییر محیط ، انعطاف پذیرتر است اما تعاملات مکرر با مراقب یا مراقبین اولیه می تواند مدل فعال ساز را تقویت کند و آن را نسبت به تغییر مقاوم سازد . دلبستگی مبنایی برای سلامت هیجانی، روابط اجتماعی و نگرش فرد به دنیاست . توانایی برای اعتماد به دیگران بر سلامت هیجانی ، احساس امنیت و بهداشت روانی کودک تأثیر می گذارد . توانایی برای تنظیم هیجانات ، رشد فراخود و تجربه ی همدلی، همگی مستلزم داشتن یک دلبستگی ایمن است . با توجه به مطالب بالا ، تاثیرات هوش معنوی بر سلامت روان و دلبستگی افراد موضوع مهمی است که نیاز به بررسی دارد .
لذا اين مطالعه با هدف بررسي ارتباط هوش معنوي با سلامت روان و سبكهاي دلبستگي دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد دلفان انجام شد؛ اينكه آيا بين هوش معنوي با سلامت روان و سبک های دلبستگي دانشجويان ارتباط وجود دارد يا خير. همچنین نتایج این تحقیق می تواند مورد استفاده محققان و مشاوران قرار گیرد .

اهداف پژوهش
الف) هدف اصلی
هدف اصلی پژوهش حاضر تعیین رابطه هوش معنوی با سلامت روانی و سبک های دلبستگی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد دلفان در سال تحصیلی 94/93 است.
ب ) اهداف فرعی
-1 تعیین رابطه هوش معنوی با سلامت روانی دانشجویان دانشگاه آزاد دلفان
-2 تعیین رابطه هوش معنوی با سبک های دلبستگی دانشجویان دانشگاه آزاد دلفان
3- تعیین رابطه هوش معنوی و سلامت روانی و سبک های دلبستگی دانشجویان با جنسیت
معرفی متغیرها
با توجه به عنوان پژوهش حاضر متغیرهای مورد استفاده در این تحقیق شامل 3 متغیر هوش معنوی، سلامت روانی و سبک های دلبستگی می باشد که در ذیل به آن ها اشاره خواهد شد.
تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
متغیر هوش معنوی
– مفهوم و تعریف هوش معنوی
هوش معنوی بیانگر مجموعه ای از توانایی، ظرفیت های معنوی منابع می باشد. که کاربست آن ها در زندگی روزانه می تواند موجب افزایش انطباق پذیری فرد شود. در تعریف از هوش معنوي، به