ویژه بر نقش آن در حل مسائل وجودي و یافتن معنا و هدف در اعمال و رویدادهای زندگی روزمره می توان تاکید کرد.( کینگ، 2008).
هوش معنوی موجب می شود که انسان با ملایمت و عطوفت بیشتري به مشکلات نگاه کند، تلاش بیشتري براي یافتن راه حل داشته باشد، سختی هاي زندگی را بهتر تحمل کند و به زندگی خود پویایی و حرکت دهد (الکینز، 2004). کینگ معتقد است که هوش معنوی ظرفیت و توانایی منحصر به فردی را در شخص ایجاد می ند تا معنا را در زندگی در کند و به موقعیت های معنوی بالاتر راه یابد ( کینگ، 2008).
تعریف عملیاتی هوش معنوی : میزان نمره ای است که آزمودنی ها از پرسشنامه 29 سئوالی هوش معنوی کسب می کنند .

متغیر سلامت روانی
– تعریف سلامت روانی : سلامت روانی به عنوان وضعیت رفاه و بهبودی ای تعریف شده که طی آن هر فرد می تواند توانایی‌های بالقوه‌ی خویش را تحقق بخشد ، با استرس‌های معمول در زندگی مقابله کرده و به شکل سازنده‌ای به کار و فعالیت بپردازد(نقش تبریزی، 1384 ) .
سلامت روان توسط محققان از فرهنگهای مختلف، به صورت های متفاوتی تعریف شده است. مفهوم سلامت روان شامل احساس درونی خوب بودن و اطمینان از کارآمدی خود، اتکاء به خود، ظرفیت رقابت، تعلق بین نسلی و خود شکوفایی توانایی های بالقوه فکری و هیجانی و غیره می باشد. ( نجفی پور ، 1382)
تعریف عملیاتی سلامت روان : میزان نمره ای است که آزمودنی ها از پرسشنامه سلامت عمومی GHQ-28 گلدبرگ و هیلر کسب می نمایند .
متغیر سبکهای دلبستگی
دلبستگی یک پیوند عاطفی است که با تمایل به جست و جو در مجاورت یک فرد یا یک شی ماندن، بویژه در موقعیت های استرس زا مشخص می شود( قنبری و همکاران، 1385).
محققان معتقدند که نظریه دلبستگی به میزان زیادی به تنظیم عاطفی و مقابله با استرس مربوط است از جمله مهمترین انواع سبک های دلبستگی می توان به : دلبستگی ایمن ، دلبستگی اجتنابی، دلبستگی مضطرب- دوسوگرا اشاره کرد. ( قنبری و همکاران، 1385).
تعریف عملیاتی سبکهای دلبستگی : میزان نمره ای است که آزمودنی ها از پرسشنامه دلبستگی هازن و شیور (1987) کسب می کنند .
فرضیه های تحقیق :
فرضیه اصلی:
بین هوش معنوی با سلامت روانی و سبکهای دلبستگی در بین دانشجویان آزاد واحد دلفان سال 94/93 رابطه وجود دارد
فرضیه های فرعی:
1- بین هوش معنویی و سلامت روانی دانشجویان دانشگاه آزاد رابطه وجود دارد.
2- بین هوش معنویی و سبکهای دلبستگی دانشجویان دانشگاه آزاد رابطه وجود دارد.
3- بین هوش معنوی و سلامت روانی و سبکهای دلبستگی دانشجویان و جنسیت آنها رابطه وجود دارد.

فصل دوم : پیشینه پژوهش

مقدمه
در این فصل در خصوص متغیرهای تحقیق و رابطه بین آنها توضیحاتی ارائه می گردد و سپس تحقیقات انجام گرفته در ایران و خارج نیز توضیح داده می شود.
هوش
بیش از دو هزار سال پیش، افلاطون در كتاب “جمهوریت”، هوش را تعیین‌كننده اصلی جایگاه سیاسی و اجتماعی افراد تعریف كرد. اما مطالعه علمی هوش، از قرن نوزدهم با ایده‌ تفاوت‌های فردی در علم ژنتیك و تكامل آغاز شد. روان‌شناسان معتقدند هیچ شاخه‌ای از روان‌شناسی به اندازه مطالعه و ارزیابی هوش در بهزیستی انسان موثر نبوده است (اسماعیلی، گودرزی ، 1386 ) .
هوش در سال 1905میلادی توسط آلفرد بینه وتئودور سیمون مطرح شد با وجودی که در خصوص این پدیده بررسی های متعددی انجام گرفته و نظریه های متفاوتی ارائه شده اما هنوز صاحبنظران به همسویی کلی در مورد ابعاد گوناگون هوش دست نیافته اند در بین نظریات مطرح شده دو نظریه از مقبولیت بیشتری برخودرارند . ایمونز(،2000) تعاریف گوناگونی را ازهوش مطرح می‌کند،اما هسته‌ی اصلی تمامی این تعاریف را تمرکز بر روی حل مسأله برای سازگاری و رسیدن به اهداف می‌داند و هوش رابه عنوان توانایی برای دستیابی به اهداف در رویارویی با موانع براساس تصمیماتی که مبتنی براصول منطقی است تعریف می‌کند.
در یک تعریف نسبتاً جامع ، هوش را مى توان ظرفیت یادگیری ، تمامیت دانش کسب شده و توانایی سازش یافتگی با محیط دانست. هوش معنوى بیانگرمجموعه‌اى از توانایى ها،ظرفیتها و منابع معنوى مى باشدکه کاربست آنها در زندگى روزانه مى‌تواند موجب افزایش انطباق پذیرى فرد شود. درتعریف‌هاى موجود از هوش معنوى،به ویژه برنقش آن درحل مسائل وجودىویافتن معناوهدف دراعمال ورویدادهاى ؛زندگى روزمره تأکید شده است در مجموع، هوش عموماً باعث سازگاری فرد با محیط می‌شود و روش‌های مقابله با مسائل و مشکلات را در اختیار او قرار می‌دهد. همچنین توانایی شناخت مسأله، ارائه راه‌حل پیشنهادی برای مسائل مختلف زندگی و کشف روش‌های کارآمد حل مسائل از ویژگی‌های افراد باهوش است)زوهر و مارشال،2000؛ والمن،2001؛ ناسل، 2004). در دو دهه ی اخیر مفهوم هوش به حوزه های دیگری مانند هوش هیجانی ، هوش طبیعی ، هوش وجودی ،وهوش معنوی گسترش یافته است ،استرنبرگ (2001) عنوان نمود که برای یک پیش بینی مناسب از موفقیت های افراد ورهبری نیازمند گسترش مفهوم هوش ،فراسوی هوشبهر هستیم
سالوی(2002)عنوان کرد هوش انسان متشکل از مجموعه محدودی از قابلیت های شناختی نیست ، بلکه جنبه ای هیجانی نیز می تواند در آن مطرح باشد ،مایر وسالوی (1997) هوش هیجانی را شامل توانایی برای تشخیص درست هیجان ها وعواطف دیگران .پاسخ متناسب به آنها،همچنین برانگیختن ،آگاهی ونظم بخشیدن وکنترل پاسخ های هیجانی خویش می داند.بار-آن(2002)پنج مولفه درون فردی ، بین فردی ،انطباق پذیری ،مدیریت استرس وخلق کلی را برای هوش هیجانی مشخص نموده وآزمونی برای اندازه گیزی آن ساخت(رجایی،1389( . هلما واستریزنک(2004)عنوان می کنند که هوش وجودی توانایی برای یافنن معنا ی زندگی است وچهار مولفه را برای هوش وجودی مشخص می کنند:
الف)توانایی ادراک ارزشهای سودمند احتمالی در موقعیت های عینی همچون (مشکلات زندگی،بیماری ،واز دست دادن نزدیکان وغیره )که فرد را برای یافتن معنای جدیدی از زندگی وتعبیر وتفسیر آن به چالش می کشاند وارزش مثبت دادن به این موقعیت ها ومعنادار کردن آنها منجر به هدفمندی ورضایت در زندگی می گردد.
ب)توانایی برای تشکیل سلسله مراتبی از ارزش ها واهداف که با سیستم اعتقادی سازمان یافته فرد مربوط است .
ج)مدیریت خویشتن ومسائل ،جهت رسیدن به اهداف با شیوه های مناسب.
د)توانایی برای تحت تاثیر قرار دادن وکمک به سایر افراد در مورد یافتن معنای زندگی.
توانایی برای یافتن معنای زندگی یک عنصر مهم در هوش معنوی نیز می باشد،هوش وجودی وهوش معنوی هرچند که کاملا همانند نیستند ،اما سازه های مرتبط به هم هستند که تا حدودی با یکدیگر همپوشی دارند(هلما واستریزنک،2004(
نظریاتی درباره هوش
نظریه هوش چند گانه هوارد گاردنر
1-هوش کلامی:توانایی تفکر کلامی و استفاده از زبان برای بیان منظور ها
2-هوش منطقی ریاضی :توانایی انجام عملیات ریاضی
3-هوش فضایی :توانایی تفکر سه بعدی
4-هوش بدنی و جنبشی:توانایی دستکاری اشیاء و تبحر جسمی
5-هوش موسیقایی :حساس بودن نسبت به زیر و بم آهنگ ها ،ریتم و تن صدا
6-هوش بین فردی: توانایی درک دیگران و تعامل مؤثر با آنها
7-هوش درون فردی: توانایی فهم خود
8-هوش طبیعی:مشاهده الگو های طبیعت و فهم نظام های طبیعی و مصنوعی ساخت انسان
9-هوش وجودی: ظرفیت مطرح کردن سؤالات وجودی(رجایی،1389( .
نظریه هوش سه گانه هانازوهار و یان مارشال:
این هوش ها با هوش جسمانی (PQ )یعنی توانایی کنترل ماهرانه بدن و استفاده از اشیاء آغاز می شود و بر اساس این هوش ها سیستم های عصبی مغز مشخص می گرند زوهار و مارشال معتقدند که هوش های دیگری زیرمجموعۀ این سه هوش هستند.
هوش عقلانی(IQ ): این هوش مربوط به مهارت های منطقی و زبان شناسی ماست که در حال حاضر بیش از سایر هوش ها به عنوان ملاک موفقیت آموزشی محسوب می شودو مناسب حل ریاضی و منطقی است.
هوش عاطفی یا هیجانی (EQ): به افراد کمک میکند عواطف خود و دیگران را مدیریت کند این هوش در موفقیت حرفه ای و شخصی فرد بسیار مؤثر است و آنها را در برقراری ارتباط یاری می کند و تا حدی از قابلیت پیشگویی نیز برخوردار است ( احمدی و کج باف ، 1387 ) .
هوش معنوی
زمانی که بهرۀ هوشی فرد (IQ)به عنوان تعیین کننده اصلی موفقیت محسوب می شد اما با این وجود روانشناسان مشخص کرده اند که روش دانستن دیگری هم وجود دارد که به هوش عاطفی ترجمه شده و ممکن است تفاوت حتی بزرگتری در موفقیت حرفه ای و شخصی فرد ایجاد کند دکتر دانیل گولمن در کتاب خویش به نام (EQ) که معادل هوش احساسی است پنج جزئ آن را برشمرده است : خود آگاهی ، نوع دوستی، انگیزش فردی ، همدردی ، و توانایی دوست داشتن و مورد علاقه بودن از سوی درستان ،والدین، و اعضای خانواده ، افرادی که از هوش بالای عاطفی برخوردارند کسانی هستند که واقعا در کار خود موفق بوده و ارتباط صادقانه و صمیمانه ای بر قرار می کنند هوش احساسی در زمان تولد ثابت نبوده و مفاهیم آن در طول دوران تحصیل ابتدایی و راهنامایی قابل آموختن است . حتی شرکت ها در حال استخدام مشاورینی برای افزایش هوش احساسی کارکنان خود هستند زیرا نشان داده شده که این امر مستقیما کار تیمی ،اعتماد و اتکای کارکنان به کار و نیز قدرت تولید آنها درا تحت تاثیر قرار می دهد محققان اشاره دارنمد که احساسات و عواطف می توانند به ما کمک کنند تا عشق و محبت و ارتباطات معنوی خود را شکل بخشیده و اگر مانع آنها نشویم و به موقع آن را کنترل نکنیم می توانند دشمن ما شده و ما را همچون دیکتاتور های بزرگ ،خوار و ذلیل گردانند. ما با گوش دادن به پیام های بدنمان می توانیم هوش احساسی و منطقیمان را همزمان در زندگی های روزمره مان لحاظ کنیم تحقیقات در بیش از 500 کمپانی بزرگ نشان داده است که هوش احساسی عاطفی در تعیین مؤفقیت تجار ،دو برابر از بهرۀ هوش و مهارت های خاص شغلی مهم تر هستند . در میان شایستگی های احساسی که در بین دانشجویان نیز می تواند ایجاد منافع کند تاکید بر اهداف شفاف ، روشن و قابل تدبیر و حمایت از سوی افراد و اساتید مهم هستند متخصصان سلامت روان نیز قدرت هوش معنوی را تشخیص داده اند که برخی آن را به این صورت تعریف می کنند ( ظرفیت احساس درک و توجه به والاترین قسمتهای وجود خود ،سایرین و جهان پیرامون ) آنچه که بین هوش احساسی و معنوی تفاوت قائل می شود این است که هوش معنوی به کشف عقل و حکمت در امر مسائل احساسی و شعوری می پردازد . همۀ ما با توانایی در تکامل هوش معنی متولد می شویم اما گروه کمی از ما از آن استفاده می کنیم در حالیکه بهره و سود آن بسیار است ( احمدی و کج باف ، 1387 ) .
ارزش های معنوی را احترام بگذارید با هوش احساسی مثل یک کالای لوکس برخورد نکنید و تا می توانید فقط به مهربانی و صداقت بیاندیشید چرا که مجبور هستید به بهترین نحو و تا حد امکان با آنها زندگی کنید یکی از بهترین جاها برای آموختن و اجرای بخشش و گذشت ،اتوبان ها هستند (چرا که خشم در جاده ،نیازمند پادزهر است) یاد بگیرید که به هوش احساسیتان اعتماد کنید دسترسی یافتن به یک منبع داخلی از عقل و خرد ، اولین قدم است و مشکل ترین است که به آنچه می شنوید اعتماد کنید ( رضایی ، 1387 ) .
هوش معنوی بیانگر مجموعه ای از توانایی ها ، ظرفیت ها و منابع معنوی می باشد که کاربست آنها در زندگی روزانه می تواند موجب افزایش انطباق پذیری فرد شود در تعریف های موجود از هوش معنوی به ویژه بر نقش آن در حل مسائل وجودی و یافتن معنا و هدف در اعمال و رویداد های زندگی روزمره تاکید شده است (زوهرومارشال2000، ولمن2001، ناسل2004، کینگ2007).
گولمن در سال 1990اظهار داشت که انسان در راستای موفقیت در زندگی به چیزی بیش از بهره ی هوش بالا نیاز دارد و آن هوش هیجانی (EQ) می باشد که شامل خصوصیاتی هم چون خودآگاهی ، قدرت انجام کار ، انعطاف پذیری ، خود کنترلی ، مدلی و درک مستقیم می باشد مجموعه ای از مطالعات ، مدارک و شواهد که توسط علوم روانشناسی ، عصب شناسی ، انسان شناسی و علوم شناختی فراهم آمده است هوش سومی هم به نام هوش معنوی را مطرح کرد امروزه گفته می شود که IQ و EQ پاسخگوی همه چیز نبوده و واقعا موثر نیستند یک انسان به عامل سومی هم نیازمند است که هوش معنوی یا به اختصار SQ نامیده می شود (چرین ، 2004) .
زوهار و مارشال معتقدند هوش معنوی از طریق جستجوی معنای اصلی موقعیت ها، مطرح كردن «چرا» برای مسائل و تلاش برای برقراری ارتباط میان رویدادها رشد، می كند. همچنین یادگیری و گوش دادن به پیام های شهودی راهنمایی كننده با صدای درونی، متفكر بودن، بالا بردن خود آگاهی، آموختن از اشتباهات و صداقت داشتن با خود باعث افزایش هوش معنوی می شود (نوبل، 2001؛ زوهار و مارشال، به نقل از نازل، 2004).
از منظر نوبل ( 2001) هوش معنوی یک استعداد ذاتی بشری می باشد وی با توانایی های اصلی امونز برای هوش معنوی موافق است و دو مولفه دیگر نیز به آنها اضافه می کند :
1- تشخیص آگاهانه این موضوع که واقعیت فیزیکی درون یک واقعیت بزرگتر و چند بعدی که ما هشیارانه و ناهشیارانه با آن بطور لحظه به لحظه تعامل داریم صورت بندی می شود .
2- پیگیری آگاهانه سلامت روان شناختی ، نه تنها برای خودمان بلکه همچنین برای جامعه جهانی از نظر سیسک (2001) هوش معنوی میتواند به عنوان یک خود آگاهی عمیق که در آن فرد بیش از پیش از ابعاد خویشتن آگاه می شود (نه تنها فقط از بدن بلکه همچنین (ذهن ، بدن و روح ) تعریف شود از نظر وی هوش معنوی از ابعاد ذیل ساخته شده است :
1- دانش درونی : هوش معنوی ما را قادر می سازد تا یک دانش درونی را رشد بدهیم در زبان فلسفه هندی ، دانش درونی ، آگاهی از جوهر و ماهیت هوشیاری است و فهم این که این جوهر درونی ، ماهیت همه آفریدگان می باشد هوش معنوی دستیابی ما را به یک هوشیاری فزاینده که در آن یک آگاهی از حسن تفاهم و یکی بودن با جهان هستی و همه مخلوقاتش وجود دارد فراهم می کند .
2- شهود عمیق : ما را با ذهن جهانی یا ذهنی بزرگ و پاسخ مشکلات که نتیجه شهود عمیق می باشد پیوند می دهد به واسطه کاربرد هوش معنوی ما می توانییم یکپارچه بشویم اگر که راضی شویم انتخاب هایمان را به سمت هوشیاری اصیل یا شهود عمیق برگردانیم .
3- یکی شدن با طبیعت و جهان : هوش معنوش ما را قادر می سازد تا با طبیعت یکی شویم و با فرآیند های زندگی هم ساز شویم هوش معنوی ما را ترغیب می کند تا تمامیت ، احساسی از وحدت و رابطه را جستجو کنیم .
4- حل مسئله : هوش معنوی ما را قادر می سازد تا تصویر بزرگتری را ببینیم اعمالمان را در رابطه با یک زمینه بزرگتر که منجر به معنای زندگی شود ترکیب کنیم با هوش معنوی می توانییم مشکلات معنا و ارزش را تشخیص بدهیم و حل کنیم مطالعه و تدوین مبانی نظری هوش معنوی ، بررسی مولفه ها و ابعاد آن ، ارتباط هوش معنوی با مذهب و معنویت و امکانات سنجش هوش معنوی از جمله موضوعات چالش برانگیزی است که بررسی ، توصیف ، آزمون فرضیه ها بر اساس روش تجربی و نیز تبیین بیشتری را می طلبد و از آنجا که سازۀ هوش معنوی به نسبت زیادی متأثر از عوامل فرهنگ و نظام ارزشها می باشد شایسته است محققان پر تلاش ایرانی با عنایت به بستر مناسب تحقیقاتی و فرهنگی و هنجارهای ویژه و بومی کشور در این مسیر گامهای علمی بلند تری بردارند ( احمدی و کج باف ، 1387 ) .
هوش معنوی عبارت است از میزان فهم افراد از واقعیت زندگی و حقیقت امور . همچنان که پیامبر (ص) می فرمایند الهم ارنی الاشیاء کماهی (خداوندا حقیقت چیزها را به من نشان بده ). هوش معنوی یکی از جنبه های کاربردی مفهوم معنویت می باشد زوهر و مارشال (2000)هوش معنوی را هوشی تعریف می کنند که انسانها از طریق آن مسائل مربوط به معنا و ارزش ها را حل می کنند زندگی و فعالیت های خود را در زمینه ای وسیع تر غنی تر، و معنادار قرار می دهند و به کمک آن تشخیص می دهند که کدام اقدامات یا کدام مسیر ها معنادار تر از دیگری می باشد ( واثق ، 1389 ) .
هوش معنوی توانایی عمل کردن هوشمندانه و عاقلانه است در حالی که آرامش بیرونی را بدون توجه به شرایط حفظ کنیم هوش معنوی هوش ذاتی انسان است اما مانند هر هوش دیگری می بایست رشد یابد بدین معنی با توجه به مهارت هایی که هوش معنوی را تشکیل می دهند می توانیم آن را تعریف و اندازه گیری کنیم ( عشقی ، 1388 ) .
هوش معنوی به کشف عقل و حکمت در امر مسائل احساسی و شعوری می پردازد هوش معنوی همانند سایر هوش ها چنانچه مورد توجه قرار گیرد می تواند پرورش یافته و توسعه یابد – به عبارتی SQقابل توصیف و توضیح و اندازه گیری است برای اندازه گیری این هوش می توان به سنجش مهارت ها و توانایی هایی که ناشی از این هوش است پرداخت . مفهوم هوش معنوی در ادبیات آكادمیك روانشناسی برای اولین بار در سال 1996 توسط استیونز و بعد در سال 1999 توسط امونز مطرح شد، به موازات این جریان گاردنر (1999) مفهوم هوش معنوی را در ابعاد مختلف مورد نقد و بررسی قرار داد و پذیرش این مفهوم تركیبی معنویت و هوش را به چالش كشید (سهرابی، 1387). اگر سیر تكاملی زندگی را از هیولایی (تخیلی) به سمت نباتات، حیوان و هستی انسان در نظر بگیریم، شكل خاصی از هوش فراتر از یك فرایند تصادفی خالص می تواند هوش معنوی نامیده شود (وگان، 2003). هوش معنوی زیر بنای باورهای فرد و نقشی است كه این باورها و ارزش ها در كنش هایی كه فرد انجام می دهد و به زندگی خود شكل می دهد، ایفا می كند، به عبارت دیگ