ر هوش معنوی به دلیل پیوندش با معنا، ارزش و تخیل می تواند به انسان توان تغییر در تحول دهد (صمدی، 1385). هوش معنوی ذهن را روشن و روان انسان را با بستر زیر بنایی وجود مرتبط می سازد، به فرد كمك می كند تا واقعیت را از خیال (خطای حسی) تشخیص دهد. این مفهوم در فرهنگ های مختلف به عنوا ن عشق، خردمندی، مطرح است (وگان، 2003). مفهوم هوش معنوی در بردارنده نوعی سازگاری و رفتار حل مسأله است كه بالاترین سطح رشد را در حیطه های مختلف شناختی، اخلاقی و هیجانی شامل می شود و فرد را در جهت هماهنگی با پدیده های اطرافش و دستیابی به یكپارچگی درونی و بیرونی یاری می نماید این هوش به انسان دیدی كلی در مورد زندگی و محیط كار می دهد و او را به چار چوب بندی و تغییر مجدد تجارب خود قادر می سازد تا شناخت و معرفت خویش را عمیق بخشد.
هوش معنوی مفاهیم معنویت و هوش را درون یك سازه جدیدتر تركیب می كند و به انسان این فرصد را می دهد كه در مقابل واقعیت های مادی و معنوی حساس باشد و تعالی را هر روز در لابه لای اشیاء، نكان ها، ارتباطات و نقوش ها دنبال كند ( سهرابی ، 1387 ) .
ادوارد (2003) معتقد است داشتن هوش معنوی بالا با داشتن اطلاعاتی در مورد هوش معنوی متفاوت است. این تمایز فاصله میان دانش عملی و دانش نظری را مطرح می كند. لذا نباید داشتن دانش وسیع در مورد مسائل معنوی و تمرین های آنها را هم ردیف دستیابی به هوش معنوی از طریق عبادت و تعمق برای حل مسائل اخلاقی دانست، هر چند می توان گفت برای بهره مندی مؤثر از معنویت، داشتن توأمان دانش نظری و عملی لازم می باشد (ناسل، 2004). هوش معنوی با زندگی درونی ذهن و نفس و ارتباط آن با جهان رابطه دارد و ظرفیت مهم فهم عمیق سؤالات وجودی و بینش نسبت به سطوح چندگانه هوشیاری را شامل می شود. آگاهی از نفس، به عنوان زمینه و بستر بودن یا نیروی زندگی تكاملی خلاق را در بر می گیرد. هوش معنوی به شكل هشیاری ظاهر می شود و به شكل آگاهی همیشه در حال رشد ماده، زندگی، بدن، ذهن، نفس و روح در می آید. بنابراین هوش معنوی چیزی بیش از توانایی ذهنی فردی است و فرد را به ماوراء فرد و به روح مرتبط می كند. علاوه براین، هوش معنوی فراتر از رشد روانشناختی متعارف است. بدین جهت خود آگاهی شامل آگاهی از رابطه با موجود متعالی، افراد دیگر زمین و همه موجودات می شود (وگان، 2003)

در واقع این هوش بیشتر مربوط به پرسیدن است تا پاسخ دادن، بدین معنا كه فرد سؤالات بیشتری را در مورد خود و زندگی و جهان پیرامون خود مطرح می كند (مك مولن، 2003)
همچنین قابل ذكر است كه سوال های جدی در مورد اینكه از كجا آمده ایم، به كجا می رویم و هدف اصلی زندگی چیست، از نمودهای هوش معنوی می باشند (غباری بناب و همكاران، 1386)
افرادی که دارای هوش معنوی هستند دارای این صفات می باشند :
1-قدرت مقابله با سختی دردها و شکست ها
2-بالا بودن خود آگاهی در این افراد.
3-حسی که این افراد را هدایت درونی می کند .
4-درس گرفتن از تجربیات و شکست ها.
5-از دشواری های زندگی فرصتی می سازد برای دانستن.
6-توانایی ایستادگی در برابر جمع و هم رأی نشدن با عامۀ مردم .
7-گفتن چرا.
8- پرداختن به سجایای اخلاقی و اهمیت دادن به آنها.
9-توانمند بودن در خود داری و کنترل خود .
10-برخوردار بودن از حس انعطاف پذیری بالا.
برای روشن تر شدن هوش معنوی مثالی از هوش هایی می زنیم که نشانگر هوش چند گانه است که با هوش جسمیPQ آغاز می شود این هوش ابتدایی ترین کانون توجه ما را به خود اختصاص می دهد در واقع PQآگاهی جسمی و نحوۀ استفاده ماهرانه از آن را شامل می شود قسمت بعدی هوش منطقی یا عقلانی IQاست هوشی که در حال حاضر بیش از سایر هوش ها در سیستم آموزشی مورد استفاده قرار می گیرد . پس ازIQ سطح دیگری است که به EQاختصاص دارد این هوش در زمینه کسب موفقیت در بازار کار نقش مهمی دارد و ما را در حین برقراری ارتباط یاری می دهد و از این بابت مهمتر بوده و تا حدی از قابلیت پیشگویی برخوردار است . آخرین لایه SQ است که هدایت و معرفت درونی ،حفظ تعادل فکری ،آرامش درونی و بیرونی و عملکرد همراه با بصیرت ،ملایمت و مهربانی را شامل می شود IQ به منزلۀ دروازه برای ورود است در صورت برخوردار نبودن از حداقل لازم IQ قادر به ورود در فضای دلخواه برای مطالعه رشته مورد علاقۀ خود نخواهیم بود اما آنچه ما را در زمرۀ بهترینها در شغل و رشته مورد علاقه مان جای می دهد میزان EQ در ماست EQ و SQ به هم مرتبطند اما در عین حال دو هوش متفاوت و جدا از هم به حساب می آیند بهره مندی از حداقل EQ می تواند شروع مناسبی را در سفرهای روحانی و معنوی فرد در پی داشته باشد چرا که کمی خود آگاهی و همدلی برای شروع این روند لازم است اما به محض آغاز تمرینات معنوی ،هوش معنوی خود می تواند در رشد EQ نقش بسیار تقویت کننده و فعال کننده داشته باشد از طرفی دیگر EQ نیز می تواند در رشد و ارتقای SQ مؤثر باشد در واقع EQ وSQتاثیری مستقیم و مثبت بر یکدیگر دارند و رشد و توسعه هر یک باعث پرورش و توسعه دیگری می شود باید دانست که کامپیوتر ها نیز از میزان IQ بالایی برخوردارند و اغلب حیوانات دارای EQ بالایی هستند اما این تنها انسان است که از هوش معنوی SQ برخوردارند هوشی تحول پذیر ،توانایی ای که به او قدرت می دهد تا خلاق باشد و قوانین و نقش ها را دستخوش تغییرات خود نماید بتواند تحولات اساسی ایجاد کند و دنیای اطرافش را به بهترین شکل متحول سازد ( رجایی و همکاران ، 1387 ) .
باور دینی و کاهش مرگ و میر مطالعات متعدد دانشمندان نشان میدهد باورهای دینی نقش قابل ملاحظه ای در مساعد کردن زمینه برای بهبود بیماری و کاهش مرگ و میر دارد . رویکرد های معنوی به دانش و سلامت اخیرا مورد تأیید و توجه محققان و اساتید قرار گرفته است برخی از مطالعات تحقیقاتی به تأثیر معنویت بر سلامت پرداخته و در کشورهای توسعه یافته ،دانشکده های پزشکی ،مواد آموزشی در باره مذهب،معنویت و سلامت را در محتوای درسی خودشان گنجانده اند .
متخصصان سلامت روان نیز قدرت هوش معنوی را تشخیص داده اند که برخی آن را به این صورت تعریف می کنند ظرفیت احساس ،درک و توجه به والاترین قسمت های وجود خود ،سایرین و جهان پیرامون ، آنچه که بین هوش احساسی و معنوی تفاوت قائل می شود این است که هوش معنوی به کشف عقل و حکمت در امرمسائل احساسی و شعوری می پردازد همه ما با توانایی در تکامل هوش معنوی متولد میشویم اما گروه کمی از ما از آن استفاده میکنیم در حالی که بهره و سود آن بسیار است افسوس که نسل جوان از قرآن و فلسفه آن خبر ندارند و دستورات حقه آن را به خوبی نمی دانند و نمی خواهند اجرا کنند به این دلیل گرفتار نابسامانی های روانی و عوارض عصبی می شوند ( پور اردجانی ، 1390 ) .
مبانی هوش معنوی
اهمیت و ضرورت طرح موضوع معنویت و مذهب بویژه هوش معنوی از جهات مختلف در عصر جدید احساس می شود .یکی از این ضرورتها در عرصۀ انسان شناسی توجه به بعد معنوی انسان از دیدگاه دانشمندان بویژه کارشناسان سازمان جهانی بهداشت است که اخیرا انسان را وجودی زیستی ،روانی ، اجتماعی و معنویت تعریف می کند ضرورت دیگر طرح این موضوع ظهور دوبارۀ کشش معنویت و نیز درک روشن تری از ایمان و کاربرد آن در زندگی روزانه (وست1999،ترجمۀ شهیدی و شیرافکن،1383) همچنین گسترۀ معنویت و مذهب در همۀ زوایای زندگی انسان و نیز لزوم ارزیابی مجدد نقش مذهب در بهداشت روانی است پژوهش دربارۀ معنویت امروزه در رشته های متنوعی از قبیل پزشکی ،روانشناسی، انسان شناسی ، عصب شناسی و علوم شناختی در حال پیشرفت است . در راستای این جهت گیری معنوی و به موازات بررسی رابطه بین دین و معنویت و دیگر مؤلفه های روانشناختی (مثل سلامت روان) گروهی از پژوهشگران در تبیین بعضی مشاهدات و داده ها ،در صدد تعریف مفاهیمی جدید در ارتباط با دین و معنویت بوده اند برای مثال مفاهیم سلامت معنوی (مک دونالد،2000)تحول معنوی(ریش،2001) بهزیستی معنوی (گومز و فیش،2003) در آستانۀ هزارۀ میلادی به ادبیات آکادمیک روانشناسی اضافه شده اند . سازۀ معنوی نیز یکی از مفاهیمی است که در پرتو توجه و علاقۀ جهانی روانشناسان به حوزۀ دین و معنویت مطرح شده و توسعه پیدا کرده است مفهوم هوش معنوی در ادبیات آکادمیک روانشناسی برای اولین بار در سال 1996توسط استیونز و بعد در سال 1999توسط اموتر مطرح شد به موازات این جریان گاردنر 1999مفهوم هوش معنوی را در ابعاد مختلف مورد نقد و بررسی قرار داد و پذیرش این مفهوم ترکیبی معنویت و هوش را به چالش کشید هوش معنوی، موضوع جالب و جدیدی است که مطالب نظری و نیز یافته های پژوهشی و تجربی در مورد آن بسیار اندک است اخیرا این موضوع نظر بسیاری از صاحب نظران و محققان را به خود جلب کرده است.هوش معنوی قادر است که هشیاری یا احساس پیوند با یک قدرت برنز یا یک وجود مقدس را تسهیل کند یا افزایش دهد (سیسک وتورنس،2001)هوش معنوی سازه های معنویت و هوش را درون یک سازه جدید ترکیب می کند در حالی که معنویت با جست و جو و تجربه عناصر مقدس، معنا،هشیاری اوج یافته و تعالی در ارتباط است هوش معنوی مستلزم توانایی هایی است که از چنین موضوعات معنوی برای تطابق و کنش اثر بخش و تولید محصولات و پیامد های با ارزش استفاده میکند (امونز 1999).
به طور کلی می توان پیدایش سازه هوش معنوی را به عنوان کاربرد ظرفیت ها و منابع معنوی در زمینه ها و موقعیت های عملی در نظر گرفت افراد زمانی هوش معنوی را به کار می برند که بخواهند از ظرفیت ها و منابع معنوی برای تصمیم گیری های مهم و اندیشه در موضوعات وجودی یا تلاش در جهت حل مسائل روزانه استفاده کنند (امونز2000،زوهرومارشال2000) بنابراین هوش معنوی موضوعات ذهنی معنویت را با تکالیف بیرونی جهان واقعی ادغام می کند(ولمن ،2001).
دیدگاهی که هوش چندین توانایی مختلف را در بر دارد به وسیلۀ روند اخیر در عصب شناسی و روان شناسی شناختی حمایت شده است تصور هوش معنوی ما را قادرمی سازد که چیزها را همان طور که هستند ببینیم ،عاری از تحریفات ناهشیار ،در مقابل افکار آرزومندانه یا درک قطعیت تمرین هوش معنوی ایجاب می کند که با واقعیاتی هستی گرایانه از قبیل آزادی ، مرگ ، رنج و درگیر شدن با جستجوی دائمی برای معنا مواجه شویم هوش معنوی همچنین برای بسیاری از مردم دلالت بر حساسیت زیبایی شناختی و تحسین زیبایی دارد و از لحاظ فیزیکی ،بعضی اوقات با حساسیت به انرژی ناقد جاری در بدن مرتبط است روشهایی از قبیل مراقبه ،یوگا و ورزش های رزمی که مغز را آرام می کنند می تواند آگاهی را گسترش داده و حساسیت ادراکی را به انرژی صدا ،نور و سطوح ناقد و دقیق هشیاری پالایش کند . هوش معنوی می تواند با روشهای متنوعی برای تربیت توجه ،تغییر شکل دادن هیجانات و ترویج و تربیت رفتارهای اخلاقی ،رشد یابد این شیوه ها خاصیت منحصر به فرد هیچ یک از سنت های مذهبی یا آموزش های معنوی نمی باشد گر چه آن با رشد اخلاقی هیجانی و شناختی مرتبط شده است اما با هیچ یک از آنها نیز همانند نمی باشد زیرا انواع مختلف هوش به میزان متفاوتی توسعه می یابد . یک نفر ممکن است بیشتر در یکی از حیطه ها رشد یابد ولی در حیطۀ دیگر نه ( رجایی و همکاران ، 1387 ) .
وقتی مباحث و مسائل اخلاقی –هیجانی حل نشده باقی می ماند دقیقا از رشد معنوی بازداری می شود. رسش و رشد معنوی ، جلوه ای از هوش معنوی ،شامل درجه ای از رشد اخلاقی و هیجانی و همچنین رفتار اخلاقی است ترویج و پرورش هوش معنوی مستلزم تعهد به بعضی اشکال آن شیوۀ معنوی می باشد به نظر می رسد که هر بحثی دربارۀ هوش معنوی بدون شناختن دامنۀ وسیع تجارب معنوی ناکامل خواهد بود .
راجر و الش(1999)هفت شیوۀ متداول در مذاهب جهان شرح داده اند که گشایش قلب و ذهن را تشویق کرده و به مردم کمک می کند تا بعضی از این کیفیت ها را پرورش دهند رشد هوش معنوی رشد شخصی را شامل شده و از آن سبقت می گیرد و تا یافته هایی فراتر از توسعۀ روانشناختی سالم گسترش می یابد.
این امر با ترویج صحت و خود آگاهی شروع و با تمرین به دغدغه در بارۀ همۀ انسانها توسعه می یابد بعضی از ویژگیهای شخصی معنوی مثل فضائل سنتی صداقت و راستی ،فروتنی و خیر خواهی ممکن است با هوش مرتبط باشند . یک دیدگاه یکپارچه در بارۀ هوش معنوی در حیطۀ هوش چند گانه می گنجد و هوش معنی را در زمینه ای از کل زندگی فرد می نگرد هوش معنوی یکپارچه به معنی زندگی بر حسب باورها و عقاید اصلی و پایه ای فرد می باشد این یکپارچگی حس معطوف به هدف را تقویت می کند در حالیکه چند پاره ای بودن آن به بیگانگی و ناامیدی منجر می شود ( صمدی ، 1385 ) .
هوش معنوی و مؤلفه های آن :
دربارۀ اجزای تشکیل دهندۀ هوش معنوی مؤلفه ها و یا نظراتی مختلف ارائه شده است در تبیین هوش معنوی گفتیم که هوش معنوی هوش منحصر به فردی است که برای حل کردن مشکلا ت و مسائل مربوط به معنا و زندگی و ارزشها مورد استفاده قرار می گیرد . سیدی ویگلس ورث ، هوش معنوی را به عنوان توانایی برای رفتار کردن همراه با دلسوزی و مهربانی و عقل و خرد با حفظ آرامش درونی و بیرونی بدون توجه به شرایط می داند (سیدی ویگلس ورث 2004)در زیر به طرح چند رویکرد دربارۀ عوامل اصلی هوش معنوی اشاره می شود از نظر (امونز2000)هوش معنوی کاربرد انطباقی اطلاعات معنوی در جهت حل مسئله در زندگی روزانه و فرایند دستیابی به هدف می باشد وی به صورت ابتکاری 5مولفه را برای هوش معنوی پیشنهاد کرده است :
1- ظرفیت نعالی (فرا گذشتن از دنیای جسمانی و مادی و متعالی کردن آن )
2- توانایی ورود به حالت های معنوی از هوشیاری .
3- توانایی آراستن فعالیت ها ، حوادث و روابط زندگی روزانه با احساسی از تقدس .
4- توانایی استفاده از منابع معنوی در جهت حل مسائل زندگی .
5- ظرفیت درگیری در رفتار فضیلت مآبانه (بخشش ، سپاسگزاری ، فروتنی ، احساس شفقت ، ….) اوعنوان می كند توانایی برای تجربه حالت های هشیاری عمیق و غیر معمول از ویژگی های مهم معنویت است. تعالی و كمال به معنای حركت به سوی اوج، مرزهای فراتر از جهان فیزیكی و آگاهی عمیق از خودمان است.همچنین عرفان آگاهی از واقعیت نمایی است، یك حس یگانگی و وحدت كه مرز تمام اشیاء و پدیده ها ناپدید می شود و یك كلیت واحد به وجود می آید. اگر كمال گرایی را به عنوان مؤلفه اصلی هوش معنوی در نظر بگیریم در قرآن كریم چنین آمده است «ای انسان، تو در حركت به سوی پروردگارت هستی و او را ملاقات خواهی كرد (سوره انشقاق، آیه 6).
مؤلفه دیگر هوش معنوی تقدس بخشیدن به امور روزانه است، یعنی تمام اموری كه فرد انجام می دهد علاوه بر یك هدف اختصاصی یك هدف كلی و مقدس هم دارد، هنگامیكه یك عمل با هدفی مقدس صورت می پذیرد كیفیت متفاوتی دارد، مثلاً ماهونی و دیگران (1999) دریافتند هنگامی كه همسران به روابط خود جنبه مقدس می دهند رضایت زناشویی بالاتر و تعارضات كمتری دارند و بهتر می توانند مشكلات خود را حل و فصل كنند. در دیدگاه اسلام تأكید فراوانی در این خصوص شده است كه در هنگام شروع كار و انجام امور روزانه با نام خدا و برای رضای او انجام شود.
چهارمین مؤلفه هوش معنوی به رابطه دین و معنویت با مهارت های حل مسأله اشاره دارد، بسیاری از افراد در معنا بخشیدن به پدیده های مختلف زندگی كه ممكن است برای آنان سخت و دشوار باشد از باورهای دینی سود می برند و این مسأله می تواند تا حد زیادی به سازگاری آنان كمك كند، برای مثال پارگامنت (1997) عنوان می كند كه دین می تواند در كاهش اثرات منفی استرس های زندگی در افراد مؤثر باشد
پنجمین مؤلفه هوش معنوی صفات پرهیزگارانه است. ایمونز (2000) عنوان می كند رفتارهایی مانند بخشش، شكرگذاری، ایثار و فداكاری، عشق مقدس از جمله صفات پرهیزگارانه است كه از مؤلفه های هوش معنوی به شمار می روند، از نظر بائو میستر واگزلین (1999) خود كنترلی هسته اصلی رسیدن به صفت تقوا و پرهیزگاری است.
خداوند متعال در قرآن كریم می فرمایند «ای كسانی كه ایمان آورده اید، تقوا پیشه كنید و هر كس نگاه كند كه برای فردای خود چه از پیش فرستاده است (سوره حشر، آیه 18). مفهوم خود كنترلی نیز در متون اسلامی همان عدم پیروی از نفس است كه چه بسا پیروی از آن باعث گمراهی و دوری انسان از تقوی و پرهیزگاری است (رجایی، 1389)
امرام و درایر (2007) نیز هفت مؤلفه برای هوش معنوی مطرح كردند:
– هشیاری: آگاهی و خود دانایی رشد یافته
– فیض الهی: زندگی همراه با تظاهر عشق الهی و اعتماد در زندگی
– معنایابی: معنادار بودن فعالیت های روزمره از طریق احساس هدفمندی و یك حس وظیفه شناسی در روبه رو شدن با رنج ها و مشكلات زندگی
– تعالی: حركت فراتر از یك خویشتن منفرد به یك كلیت به هم پیوسته
– حقیقت: زندگی با پذیرش و گشاده رویی، كنجكاوی و عشق برای تمام مخلوقات
– داشتن صلح و آرامش نسبت به خویشتن (حقیقت، خداوند و ذات حقیقی(
– هدایت- درونی: آزادی درونی همراه با مسئولیت و خرمندی در اعمال (رجایی، 1389(

مولفه های هوش معنوی در اسلام

در فرهنگ اصیل اسلامی به طور ضمنی هوش معنوی مورد توجه فراوانی قرارگرفته است .به طور مثال ،جامی (1381)براساس متون مذهبی مولفه های ذیل را برای هوش معنوی برشمرده است :
1- مشاهده وحدت در ورای کثرت ظاهری،2- تشخیص ودریافت پیام های معنوی از پدیده ها واتفاقات ،3- سوال ودریافت جواب معنوی در مورد منشاء ومبداء هستی(مبداءومعاد)، 4- تشخیص قوام هستی وروایط بین