فردی برفضیلت عدالت انسانی ،5- تشخیص فضیلت فراروندگی از رنج وخطا وبه کارگیری عفو وگذشت در روابط بین فردی،6- تشخیص الگوهای معنوی وتنظیم رفتار برمبنای الگوی معنوی، 7- تشخیص کرامت وارزش فردی وحفظ ورشد وشکوفایی این کرامت، 8- تشخیص فرایند رشد معنوی وتنظیم عوامل درونی وبیرونی در جهت رشد بهینه این فراید معنوی 9- تشخیص معنای زندگی ،مرگ وحوادث مربوط به حیات ،نشور ،مرگ وبرزخ ،بهشت ودوزخ روانی ، 10- درک حضور خداوندی در زندگی معمولی ،11- درک زیبایی های هنری وطبیعی وایجاد حس قدردانی وتشکر ،12- داشتن ذوق عشق وعرفان که درآن عشق به وصال منشاء دانش است نه استدلال وقیاس ، 13- داشتن هوش شاعرانه که معنای نهفته در یک قطعه شعری را بفهمد، 14- هوش معنوی باعث فهم بطون آیات قرانی می شود وموجب می گردد افرادکلام انبیا را راحت تر وبا عمق بیشتر درک نمایند،15- هوش معنوی در فهم داستان های متون مقدس واستنباط معنای نمادین این داستان ها کمک فراوانی می کند،16- هوش معنوی که در قرآن درمورد صاحبان آن صفت اولوالالباب به کار رفته است باعث می شود افراد به جوهره ی حقیقت پی ببرند واز پرده های اوهام عبور نمایند.
هرچند عرفان اسلامی نیز این مولفه ها را ذکر نموده اند، ولی از آنجا که این مولفه ها به انسان بینش می دهند وباعث افزایش سازگاری او با هستی می شوند ،می توان آنها را نقس اساسی در تقویت هوش معنوی داشته باشند جزءمولفه های معنوی قلمداد نمود. عوامل موثر در هوش معنوی که در متون اسلامی تقوا وپرهیزگاری قلمداد شده است ،به همراه تمرینات روزمره از قبیل تدبر در خلقت ،تدبردر آفاق وانفس،روزه داری ،عبادات ،خواندن قرآن وتدبرصادقانه در آیات می توانند (غباری بناب وهمکاران،1386).
رشد هوش معنوی:
آگاهی هشیارانه و سازگاری با وقایع و تجارب زندگی و پرورش خود آگاهی از جمله عوامل اصلی رشد هوش معنوی تلقی می شوند. وگان معتقد است هوش معنوی از طریق افزایش وسعت نظر و داشتن نقطه نظرهای مختلف، حساسیت زیاد نسبت به تجارب و واقعیاتی نظیر حالت تعالی (ماورایی) و موضوع های معنوی و فهم عمیق تر نمادها افزایش می یابد (ناسل، 2004)

هوش معنوی را می توان با تمرین های مختلف توجه، تغییر هیجانات و تقویت كردن رفتارهای اخلاقی افزایش داد، زمانیكه موضوعات هیجانی یا اخلاقی حل نشده باقی می مانند از رشد معنی جلوگیری می كنند. بلوغ معنوی به عنوان یكی از جلوه های هوش معنوی، شامل درجه ای از بلوغ هیجانی و بلوغ اخلاقی (روحیه اخلاقی) و رفتار اخلاقی می شود و خردمندی و دلسوزی برای دیگران را صرف نظر ا جنس، قومیت، سن یا نژاد در بر می گیرد (وگان، 2003) .
تشخیص افتراقی هوش معنوی با هوش کلی و هیجانی :
هوش معنوی بر خلاف هوش کلی که رایانه ها هم دارای آن هستند و بر خلاف هوش هیجانی که در پستانداران عال تر نیز وجود دارد منحصرا خاص انسان است و هوش معنوی اساسی ترین و اصلی ترین این 3 نوع هوش است هوش معنوی زیر بنای موضوعاتی است که به آنها ایمان داریم هوش معنوی هم چنین اساس اعتقادات ،ارزش ها و اعمال و ساختار زندگی ماست هوش معنوی دسترسی انسان به معنا و ارزش و نیز استفاده از آن به شیوۀ اندیشیدن و تصمیم گرفتن را فراهم می کند هوش معنوی به انسان تمامیت می بخشد و به او یکپارچگی و وحدت عطا می کند برای رسیدن به موفقیت در زندگی لازم نیست که افراد فقط دارای هوش عمومی بالایی باشند بلکه آنچه لازم است هوش هیجانی و هوش معنوی بالا می باشد بویژه داشتن نمره هوش معنوی بالا افرادی را شامل می شود که از حد جسم و ماده فراتر رفته ،حالات اوج هشیاری را تجربه می کنند و از منابع معنوی برای حل مسائل استفاده می کنند خصوصیاتی همچون تواضع ، بخشش، حق شناسی و ترحم یا گذشت را در آنان می توان دید (ماری اسمیت ، 2005)شرح سطوح مختلف هشیاری نقشه ای سودمند برای تمایز هوش معنوی از دیگر انواع هوش را فراهم می ناید (ویلبر1999)تظهار می دارد که گر چه اغلب ما تجربه های متعالی را داشته ایم و به حالات گستردۀ هشیاری فراشخصی دست یافته ایم می توانیم با تمرین کردن ،دست یابی مداومی به شواهد یا آگاهی خالص و ناب که آگاه از همۀ سطوح است را تکمیل کنیم این آگاهی می تواند بواسطۀ حالات خواب ، رؤیا و بیداری باقی بماند زیرا تقریباَ همیشه در هر سه حالت حضور دارد از یک دیدگاه دیگر هوش یک موهبت الهی است که از میان حجاب (پردۀ) خواب و خیال رسوخ می نماید و به همین مناسبت قادر است که واقعیت را بشناسد . بنابراین، ملاحظه می شود که هوش کلی (IQ)و هوش هیجانی (EQ)هر دو در محدودۀ دانش ها و اطلاعات زیستی هستند ولی هوش معنوی (SQ)شامل تفکرات انتزاعی و دور است هوش معنوی از طریق دانش ها و قوانین معنوی که در دنیای ما پیدا می شود به کار برده می شود . در حقیقت هنگامی که IQ SQ EQ با هم به صورت هماهنگ به کار برده می شوند ما قادر به آشکار کردن نیروی درونیمان به طور فزاینده و فراوان در دنیا هستیم ( سهرابی ، 1386 ) .
سلامت روان
تا کنون تعاریف متعددى از «سلامت روان‏» ارائه شده که همگى بر اهمیت تمامیت و یکپارچگى شخصیت تاکید ورزیده‏اند. گلدشتاین ، سلامت روانى را تعادل بین اعضا و محیط در رسیدن به خود شکوفایى مى‏داند . چاهن ( 1991 ) ، نیز سلامت روانى را وضعیتى از بلوغ روان‏ شناختى تعبیر مى‏کند که عبارت است از حداکثر اثربخشى و رضایت ‏به دست آمده از تقابل فردى و اجتماعى که شامل احساسات و بازخوردهاى مثبت نسبت ‏به خود و دیگران مى‏شود.
سازمان جهانی بهداشت در ماده 2 اساسنامه خود در تعریف سلامت آورده است « رفاه کامل جسمی روانی اجتماعی و نه فقط نبود بیماری و ناتوانی » اما این تعریف از سلامت با توجه به معارف اسلامی بعد دیگری هم می یابد و آن بعد معنوی است چرا که تعریف سلامت بدون در نظر گرفتن بعد معنوی و روحی به تأثیر عوامل معنوی بر سلامت و بیماری های جسمی باید به این موضوع توجه کرد که شعار جهانی در هزاره سوم میلادی «ارتقای سلامت »است . مفهوم سلامت روانی در واقع جنبه ای از مفهوم کلی سلامت است کارشناسان سازمان بهداشت جهانی سلامت فکر و روان را به این گونه تعریف می کنند : سلامت فکر عبارت از قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور منطقی ،عادلانه و مناسب . بسیاری از صاحب نظران مفاهیم بهداشت روانی و سلامت روانی را به یکدیگر نزدیک می دانند و از این رو بین آنها تمایز قائا شده اند اما برخی از آنها را از یکدییگر متمایز می سازند و به همین دلیل معتقدند که بهداشت روانی یعنی نگاه داشتن سلامت روانی ، ریشه کن کردن عوامل بیماریزا ،پیشگیری از ابتلا به بیماریهای روانی و ایجاد زمینه مساعدی برای رشد و شکفتن شخصیت و استعدادها تا حداکثر ظرفیت مکنون انسان می باشد (محمدزاده ، و همکاران ، 1387 ) .
سازمان بهداشت روانی ،بهداشت روانی را چنین تعریف کرده است :بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت جای می گیرد و بهداشت یعنی توانایی کامل برای ایفای نقش های اجتماعی ،روانی ، جسمی و بهداشت تنها عدم بیماری یا عقب ماندگی نیست ( شاملو ، 1983 ) . شاملو نیز بهداشت روانی را مجموعه عواملی می داند که در پیشگیری از ایجاد یا پیشرفت روند وخامت اختلالات شناختی ، احساسی و رفتاری در انسان نقش مؤثری دارند .
طبق نظریه ای دیگر سلامت روانی عبارت است از سازش فرد با جهان اطرافش با حداکثر امکان به طوری که باعث شادی و برداشت مفید و مؤثر به طور کامل شود ( ایزنبرگ ، 2007 ) .
در سالهای اخیر ، انجمن کانادایی بهداشت روانی ، « سلامت روانی » را در سه بخش تعریف کرده است :
بخش اول : بازخوردهای مربوط به خود ، شامل :
الف ) تسلط بر هیجان های خود
ب ) آگاهی از ضعف های خود
ج ) رضایت از خوشی های خود
بخش دوم : بازخوردهای مربوط به دیگران ، شامل
الف ) علاقه به دوستی های طولانی و صمیمی
ب ) احساس تعلق به گروه
ج ) احساس مسئولیت در مقابل محیط انسانیو مادی
بخش سوم : بازخوردهای مربوط به زندگی ، شامل
الف ) پذیرش مسئولیت ها
ب ) ذوق توسعه امکانات و علایق خود
ج ) توانایی اخذ تصمیم های شخصی ( گنجی ، 1386) .
سلامت روان به معنای آن است که افراد حس خوشایندی نسبت به خود داشته باشند مهارتهای لازم برای برقراری ارتباط مؤثر را کسب کرده باشند احساساتشان را مدیریت کنند و بتوانند مشکلات را از میان بردارند ،سلامت روان به معنای از میان رفتن و ناپدید شدن مشکلات و اختلالات روحی روانی نیست به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پیشگیری نوین سلامت روان فراتر از عدم وجود اختلالات روحی –روانی افسردگی اضطراب ،دلشوره است سلامت روان به معنای داشتن شخصیت مثبت-احساس خوب داشتن به زندگی و مسائل و مشکلات روزمره است ( یوسفی ، 1387 ) .
الگوهای رفتاری مرتبط با سلامت روان
چاهن به ذکر 5 الگوی رفتاری در ارتباط با سلامت روان مبادرت کرده است :
1- حس مسئولیت پذیری : کسی که دارای سلامت روان است ، نسبت به نیازهای دیگران حساس بوده و در جهت ارضای خواسه ها و ایجاد آسایش آنان می کوشد .
2- حس اعتماد به خود : کسی که واجد سلامت روان است ، به خود و توانایی هایش اعتماد دارد و مشکلات را پدید ه ای مقطعی می انگارد که حل شدنی است . از این رو ، موانع ، خدشه ای به روحیه او وارد نمی سازد .
3- هدف مداری : به فردی اشاره دارد که واجد مفهوم روشنی از آرمانهای زندگی است و از این رو ، تمامی نیرو و خلاقیتش را در جهت دستیابی به این اهداف هدایت می کند .
4- ارزشهای شخصی : چنین فردی در زندگی خود ، از فلسفه ای خاص مبتنی بر اعتقادات ، باورها و اهدافی برخوردار است که به سعادت و شادکامی خود یا اطرافیانش می انجامد و خواهان افزایش مشارکت اجتماعی است .
5- فردیت و یگانگی : کسی که دارای سلامت روان است ، خود را جدا و متمایز از دیگران می شناسد و می کوشد بازخوردها و الگوهای رفتاری خود را توسعه دهد ، به گونه ای که نه همنوایی کور و ناهشیارانه با خواسته ها و تمایلات دیگران دارد و نه توسط دیگران مطرود و متروک می شود ( چاهن ، 1991 ) .
عوامل موثر بر سلامت روان
همه متخصصان معتقدند که سلامت روان در تحول شخصیت واحد نقشی بنیادین دارد . تصور تحول موزون انسان بدون وجود سلاما روان غیرممکن است . بی شک ، عوامل متعددی بر سلامت روان تأثیر می گذارند که فهرست کردن همه آنها دشوار است ؛ چرا که وجود تفاوتهای فردی ممکن است به تنوع در عوامل موثر بر سلامت روان بینجامد . با این حال ، یافته های حاصل از پژوهشها در زمینه های زیست شناسی و علوم اجتماعی ، دانش ما را درباره عواملی که ممکن است سلامت روان را تحت تأثیر قرار دهند ، وسعت بخشیده اند . ( چاهن ، 1991 ) . چاهن( 1991 ) عوامل مؤثر بر سلامت روان را به شش دسته عمده طبقه بندی میکند که هر کدام از این عوامل کلی نیز، به عوامل جزئی تری تقسیم میشوند:
چاهن (1991) عوامل مؤثر بر سلامت روان را به شش دسته عمده طبقه بندی میکند که هر کدام از این عوامل کلی نیز، به عوامل جزئی تری تقسیم میشوند:
الف- محرومیت های جسمانی
1 – تغذیه بد:
نداشتن درآمد کافی و رژیم غذایی ناسالم یکی از عواملی است که در نگهداری و مراقبت جسمانی اثر سوء میگذارد و با ایجاداختلالاتی همچون ضعف عمومی، سردرد، سرگیجه و غیره از توانایی انسان برای احاطه شدن بر مشکلات و تفکر صحیح میکاهد.
2 – محرومیت از خواب و خستگی روانی
نداشتن خواب کافی و راحت که میتواند از شرایط بد محیطی یا مشکلات فردی ناشی شده باشد عامل مهمی در داشتن روحیه شاداب و توانایی مقابله با مشکلات محسوب میشود.
3 – فرآیندهای عاطفی آسیب زا
منظور از این فرآیندها نوع و شیوه تعامل فرد با نیازهای خود و شرایط اجتماعی حاکم بر محیط زندگی است که چگونگی سازگاری فرد را تعیین میکند.
4 – آسیب مغزی
آسیب مغزی نیز یکی از عوامل جسمانی است که در صورت بروز آن کل زندگی بدنی و مهمتر از آن سلامت روانی- اجتماعی شخص را تحت الشعاع قرار میدهد.
ب- عوامل روانی- اجتماعی
1 – محرومیت ذهنی
یکی از مهمترین عوامل رشد و تحول روانشناختی سالم برای انسان لزوم برخورداری انسان از محیطی آرام، طبیعی و نشاط انگیز است تا با مواجهه با محرکهای سالم و متنوع بتواند عواطف و احساسات مثبت خودش را بپروراند.
2 – موسسه ای کردن
امروزه ایجاد مؤسسه های نگهداری که در آن اشخاص با محیط ارتباط سالم و مؤثری ندارند باعث شده تا سلامت روانی افراد تا حدودی به مخاطره بیفتد.
3 – محرومیت در خانه
مکان های مسکونی بسته و نبودن امکانات رفاهی و سرگرمی سالم در محیط خانه نیز از عوامل روانی- اجتماعی مخل سلامت روان به شمار می آید.
ج- الگوهای بد خانوادگی
1 – فقدان رابطه والد- کودک
در صورتیکه والدین در محیط خانه رابطه صمیمانه و تؤام با تعامل مثبت با فرزندان خود نداشته باشند، تحول عاطفی و شناختی کودک دچار اختلال شده و سبب میشود که فرزند آنها در بزرگسالی از سلامت روانی رضایت بخش برخوردار نباشد.
2 – طرد کردن
کانون خانواده به عنوان هسته اصلی برطرف کننده نیازهای روانی و جسمانی فرزندان به حساب می آید و چنانچه والدین نتوانند به نیازهای فرزندانشان پاسخ مثبتی بدهند و به دلایل مختلف آنها را طرد کنند، این شرایط زمینه ساز بروز اختلال روانی و جسمانی شده و آنها را از داشتن شخصیت سالم محروم می سازد.
3 – فزون حمایت گری و محرومیت های عاطفی
توجه بیش از حد به نیازهای فرزندان سبب ایجاد روحیه توأم با وابستگی بیش از حد فرزندان به و الدین میشود که این خود آنها را از مقابله مؤثر با مشکلات و داشتن
اختلال شخصیتی و بالعکس محرومیت های عاطفی و صحبت نکردن با فرزندان آنها را با مشکل ناپختگی عاطفی و نداشتن سلامت روانی مواجه می سازد.
4 – خود مختاری بیش از حد کودک:
چنانچه کودک بیش از اندازه خودمختار باشد و توجهی به امر و نهی و راهنمای های والدین نشان ندهد، سبب الگوبرداری نامناسب با محیط اجتماعی شده و سلامت روانی وی را مختل می سازد
5 – خواسته های غیرواقعی والدین : والدین به عنوان رکن اصلی تربیت فرزندان اثر مستقیم و اجتناب ناپذیری بر شکل گیری شخصیت فرزندانشان دارند، به نوعی که توقع بیش از حد ازتوانایی کودک و به زحمت انداختن کودک سلامت روانی و جسمانی وی را به مخاطره می اندازد.
6 – فقدان انضباط
فقدان اصول و قوانین فردی و گروهی در منزل سبب خودمختاری فرزندان می شود که همراه با بزرگتر شدن آنها و ضرورت پیروی از قوانین اجباری که در محیط وسیع تر خارج از خانه شخص نمی تواند با شرایط محیطی خودش را سازگار نماید و بروز چنین مشکلاتی در آینده سبب بر هم خوردن تعادل روانی شخص می شود .
7 – کمبود ارتباط
در صورتیکه افراد در محیط خانه و با اعضای خانواده ارتباط مؤثر رضایتبخش نداشته باشند، در درازمدت این افراد از ارائه بازخوردهای مثبت و تشویق شدن برای برقراری رابطه مؤثر با دیگران باز می مانند، و با احساسات منفی، تنهایی و افسردگی روبرو می شوند که آنها را در شرایط روانی آسیب زا گرفتار می سازد.
د- ساختار خانوادگی ناسازگار
1 -خانواده بی کفایت
در برخی از خانواده ها سست بودن پایه های اقتصادی، عاطفی، فرهنگی والدین و اعضای خانواه باعث رشد نامطلوب شخصیت افراد خانواده و فرزندان می شود.
2 – خانواده از هم پاشیده
از هم پاشیدگی خانواده و جدایی والدین خصوصاً اگر در سنین پایین اتفاق بیفتد سبب رشد ناسالم انسان از بعد عاطفی و ناتوانی برای رسیدن به کمال شخصیتی می شود .
3 – خانواده ضداجتماعی
اگر والدین در محیط خانه به هنجارشکنی و ناسازگاری با محیط اجتماعی بپردازند بر فرزندانشان و چگونگی تعاملات افراد با آنها اثر می گذارد ، در نتیجه باعث می شود که فرزندان و خود آنها امنیت روانی مطلوب را جهت برقراری ارتباط مؤثر با محیط اجتماعی کسب ننمایند.
4 – آسیب روانی اولیه
عدم توجه به محبت کافی و توجه به فرزند در ماهها و سالهای اولیه تولد باعث وابستگی ناایمن در فرزند شده و اثرات جبران ناپذیری بر سلامت روان وی می گذارد.
هـ- فشارهای ناشی از زندگی جدید صنعتی
1 – رقابت ناسالم
رقابت های ناسالم و نامشروع و غیرقانونی اقتصادی در افراد می تواند زمینه ساز فشارهای روانی و اختلافات بین فردی در افراد شود، در نتیجه سلامت روانی آنها را به خطر بیندازند.
2 – خواسته های شغلی
توجه بیش از حد به رقابت¬های تسلیحاتی و فن آوری پیشرفته صنعتی، باعث ایجاد توقعات نامعقول و بالاتر از توانایی در افراد و در نتیجه فشار روانی شدید بر آنها می شود.
3 – پیچیدگی زندگی جدید
مشکلات زندگی شهرنشینی باعث غفلت از توجه به نیازهای روانی- اجتماعی افراد می شود که اثرات جبران ناپذیری بر سلامت روانی آنها می گذارد.
و- عوامل اجتماعی- فرهنگی
-1 جنگ و جنایت:
بروز جدال های بین اقوام صدمات جبران ناپذیری بر زندگی اجتماعی و اقتصادی افراد می گذارد که در نتیجه باعث برآورده نشدن نیازهای مادی و معنوی افراد می شودواین امر که سلامت روان آنها را به مخاطره می اندازد.
2 – تبعیض نژادی و پیش داوری
گروهی باعث ایجاد مشکلات روحی و اختلافات برای گروه اقلیت و در نتیجه عدم آرامش و امنیت می شود.
3 – مشکلات اقتصادی و استخدامی
که به دلیل عدم برآورده شدن نیازهای افراد باعث بروز فشارها و تنش های روانی شدید در افراد می شود که این امر سلامت روانی آنها را به مخاطره می اندازد ( رجبی ، 1389 ) .
سلامت روان و نظام ارزشی
یکی از شروط لازم برای دستیابی به سلامت روان ، برخورداری از یک نظام ارزشی