است و همانگونه که چاهن می گوید : بهره مندی از یک سلسله ارزشهای شخصی و فلسفه ای مبتنی بر باورها ، آرزوها و آرمانهایی که با سعادت و تحقق خود و اطرافیان فرد پیوندی نزدیک دارد ، شرط لازم برای کسب سلامت روان است .
مازلو ، اصول و ارزشهای افراد مأیوس و درمانده و افرادی را که واجد سلامت روانی هستند ؛ دست کم در برخی موارد ، متفاوت می داند ؛ زیرا آنان دارای ادراکات و طرز تلقی های متفاوتی از جهان مادی ، اجتماعی و جهان روان شناختی خصوصی هستند که همین ادراکات و طرز تلقی های متفاوت ، نظام ارزشی فرد را رقم می زنند ( مازلو ، ترجمه رضوانی ، 1372 ) .
به اعقتاد مازلو ، نظام ارزشهای فرد واجد سلامت روان بر پایه پذیرش فیلسوفانه طبیعت خود ، طبیعت بشری ، حیات اجتماعی و طبیعت و واقعیت جسمانی حیات استوار است . در واقع ، بخش عمده ای از قضاوت ها و ارزش گذاریهای هر روزه این گونه افراد ، از پذیرش واقعیتسرچشمه می گیرد . آنچه را فرد واجد سلامت روان ، که خواستار تحقق خود است ، تأیید یا تکذیب می کند ، بدان وفادار می ماند یا خوشایند یا ناخوشایندش می یابد ، اغلب می تواند همچون اشتقاقاتی که ریشه در خصیصه پذیرش دارد . ادراک شود ( مازلو ، ترجمه رویگریان ، 1367 ) .
ویژگی افرادی که از موهبت سلامت روان برخوردارند :
1-قناعت
2-علاقه زیاد به استفاده از توانایی ها و لذت بردن از زندگی
3-توانایی کنترل و مدیریت اضطراب و دلشوره
4-انعطاف پذیری و آموختن سریع مسائل
5-ایجاد تعادل میان کار –بازی-فعالیت – استراحت
6-اعتماد به نفس بالا
ویژگی های مثبت و سلامت روح و روان به افراد کمک می کند تا در فعالیت های گوناگون حضور فعال داشته باشند ارتباط قوی برقرار می کنند و بر مشکلات زندگی و اضطراب پیروز شوند.
هر انسانی که بتواند با مسائل عمیق خود کنار بیاید با خود و دیگران سازش یابد و در برابر تعارض های اجتناب ناپذیر درونی خود ناتوان نشود و خود را به وسیله جامعه مطرح نسازد دارای سلامت روانی است (صادقی موحد و همکاران 1387) . بهداشت روانی شاخه ای از طب است که روش های خاص حفظ تندرستی روانی را مورد توجه قرار می دهد و فعالیت های آن عبارتند از :
1-شناخت علل اختلالات روانی-ارثی-اجتماعی-فرهنگی و خصوصی
2-دادن اطلاعات به گروه هایی از مردم از طریق تشکیل کنفرانس ها و مباحث دسته جمعی و انتشار بروشورها و جزوه ها دربارۀ موضوعات مختلف
3-انجام اقدامات پیشگیرانه در مورد ضایعات شخصیتی و سایر نابهنجاری ها دو ناسازگاری ها توسط جلسات مشاوره طبی – روانی(کاوه ، 1391).
در واقع فردی که دارای سلامت روانی است از عملکرد و کیفیت زندگی بهتری در مقایسه با دیگران برخوردار است . به همین دلیل سلامت روان شاخصی است که با متغیرهایی مانند بازده تحصیلی بالا ،روابط زناشویی موفق و…. مرتبط است . موضوع سلامت روانی دانشجویان مسئله ای است حیاتی که امروزه چالش های اساسی را بر انگیخته است ( کادیسون ، 2004 ) .
بررسی رابطه بین هوش معنوی و سلامت روانی دانشجویان
دانشجویان هر جامعه دسترنج معنوی و انسانی آن جامعه بوده و از سرنوشت سازان فردای کشور خویشند. با پیشرفت صنعت و فنآوری جدید و مشکلات مربوط به آن، اختلالات و بیماریهای روانی همانند مشکلات جسمانی، افزایش چشمگیری یافته و از آن­جا که سلامت روان قشر دانشجو اهمیت فراوانی دارد، لازم است که مسایل عاطفی و روانی این قشر عظیم جدی تلقی شده و مورد رسیدگی قرار گیرد. تحقیقات انجام شده در سالهای اخیر بیانگر وجود اختلالات روانی در سطوح مختلف دانشجویان می باشد . افزایش مراجعه ی دانشجویان به بخشهای مشاوره ی دانشجویی موید وجود مشکلات روانی، اجتماعی و تحصیلی روزافزون در آنها می باشد.
از سویی دیگر همه روزه به شمار افرادی که باور دارند معنویت راه درمان روان نژندی ها و درماندگی روانی آن ها می باشد و متخصصینی که برای درمان بیماری های روانی و ارتقای بهداشت روان بر باورها و رفتارهای معنوی توجه دارند، افزوده می شود . همین امر باعث شده که سازمان بهداشت جهانی اخیرا انسان را موجودی زیستی روانی اجتماعی و معنوی تعریف کند. در راستای این جهت گیری معنوی و به موازات بررسی رابطه ی دین و معنویت و دیگر مولفه های روان شناختی مثل سلامت روان گروهی در صدد تعریف مفاهیمی جدید در ارتباط با دین و معنویت بوده اند . برای مثال مفاهیم سلامت معنوی ، بهزیستی معنوی و … در آستانه ی هزاره ی سوم به ادبیات آکادمیک روانشناسی اضافه شده اند . با پیشرفت صنعت و فن آوری جدید و مشکلات مربوط به آن ، اختلالات و بیماریهای روانی همانند مشکلات جسمانی افزایش چشمگیری یافته اند ( ناسل ، 2004 ) .
معنویت به عنوان یکی از ابعاد انسانیت شامل آگاهی وخودشناسی می شود ، این آگاهی ممکن است منجر به تجربه ای شود که فراتر از خودمان است ، ایمونز تلاش کرد معنویت را براساس تعریف گاردنر از هوش ، در چارچوب هوش مطرح نماید و معتقد است معنویت می تواند شکلی از هوش تلقی شود زیرا عملکرد و سازگاری فرد را پیش بینی می کند و قابلیت هایی را مطرح می کند که افراد را قادر می سازد به حل مسائل بپردازند و به اهدافشان دسترسی داشته باشند .گاردنر ، ایمونز را مورد انتقاد قرار می دهد و معتقد است که باید جنبه هایی از معنویت که مربوط به تجربه های پدیدار شناختی هستند ( مثل تجربه تقدس یا حالات متعالی ) از جنبه های عقلانی ، حل مسئله و پردازش اطلاعات جدا کرد (آمرام،2005) . می توان علت مخالفت محققانی مانند گاردنر را به نگاه شناخت گرایانه آنان از هوش نسبت داد ( ناسل ، 2004 ).
معنویت دارای سه بعد است :1- معنا : معنویت شامل جستجوی معنا و هدف به شیوه ای است که به وجودی مقدس یا واقعیتی غایی ارتباط پیدا می کند ، معمولاً این امر موجب پاسخ به این سوال می شود که «چطور دیدگاه من در مورد وجودی مقدس یا واقعیتی غایی به زندگی ام معنا می بخشد؟ معنا ممکن است دربرگیرنده ی اصول اخلاقی و ارزش های متعالی نیز شود ، بخصوص که چنین جنبه های زندگی سرچشمه گرفته از دیدگاه ما نسبت به وجودی مقدس یا واقعیت غایی است .2- تعالی : این واژه به تجربیات فراشخصی یا وحدت بخش اشاره می کند که ارتباطی فراسوی خود شخصی مان را فراهم می سازد و شامل ارتباط با وجودی مقدی یا واقعیتی غایی می گردد .3- عشق : عشق منعکس کننده ی بعد اخلاقی معنویت می باشد ، بخصوص زمانی که توسط باورهای مربوط به واقعیتی غایی یا وجودی مقدس برانگیخته شده باشد . بسیاری از آموزگاران معنوی همچون دالایی لاما، عشق را به مثابه ی جوهره ی معنویت می دانند و معنویت را با ویژگی هایی از روح انسان همچون عشق ، شفقت ، صبر ، تحمل ، بخشایش ، رضایت خاطر ، احساس مسئولیت و حس سازگاری که شادمانی را برای خود و دیگران به ارمغان می آورد ، مرتبط می دانند . از نظر هارتز ، اینکه بتوانیم عشق بورزیم یا نه ، منعکس کننده ی این موضوع است که دو بعد دیگر معنویت ( معنا و تعالی ) را ، تاچه اندازه جدی می گیریم ، منظور از عشق صرفا یک احساس نیست ، عشق می تواند مستلزم انجام دادن کاری باشد که بیشترین فایده را برای خود و دیگران در پی داشته باشد ( هارتز ، ترجمه ی کامگار و جعفری ،1387 ) . همانطوریکه گفته شد ، اخیرا روانشناسان سازه ای را به عنوان عامل مهم تاثیرگذار بر سلامت روان به نام هوش معنوی معرفی کرده اند که توجه و علاقه ی جهانی را برانگیخته است . هوش معنوی بیانگر مجموعه ای از توانایی ها و ظرفیتها و منابع معنوی است که کاربست آنها موجب افزایش انطباق پذیری و در نتیجه سلامت روان افراد می شود . با توجه به اینکه هوش معنوی یک سازه ی جدید است تحقیقات تجربی موجود در این زمینه اندک می باشد.
فشارها و تنشها ممکن است به خودی خود باعث اضطراب نشوند بلکه تعامل بین فشارهای مختلف و نحوه ی ادراک فرد از محیط و واکنش وی به آنها است که می تواند سلامت روانی فرد را به خطر بیاندازد . بنا بر این آسیب پذیری در مقابل تنش و مشکلات مختلف باعث ابتلا به انواع مشکلات روانشناختی و درهم ریختن سلامت روان می گردد . یک موضوع مهم پیرامون آسیب پذیری در مقابل تنش ، آسیب پذیری شناختی است . آسیب پذیری شناختی به عنوان یک تمایل شبه صفت نسبت به تفسیر اطلاعات به سبک منفی و تحریف شده در مقابل درک ذهنی از مشکلات تلقی می شود که ممکن است در خلال تجارب منفی اولیه به وجود آمده باشد . نگرش های ناکارآمد به عنوان یک عامل زمینه ساز در شروع اختلالات روانی و یا به عنوان یک عامل آسیب پذیری تحت شرایط تنش زای محیطی در نظر گرفته شده است . در مطالعات مختلف ارتباط بین افسردگی و نگرش های ناکارآمد تایید شده است . همچنین بین نگرشهای ناکارآمد و دیگر اختلالات روانی از جمله اضطراب نیز ارتباط مشاهده شده است ( معلمی ، 1389 ) .
اختلالات روانی مشکلات جدی و شایع هستند که در سراسر دنیا مشاهده می شود( بوالهری ، 1371 ) . در مطالعات همه گیر شناختی اختلالات روانی در کشورهای مختلف میزان اختلال بین 10 تا 40 درصد در نوسان بوده است (یوسفی ، 1387 ) . تحقیقات متعدد رشد روز افزون مشکلات روانی را در ایران بویژه در بین جوانان را تایید می کند ( خرمایی ، 1371 ) . محیط دانشگاهی ضمن این که ماهیتاً یک محیط آموزشی است ،یک محیط اجتماعی نیز می باشد دانشجویان به عنوان متخصصین آینده و ایفا گر نقشهای مهم در شبکه ارتباطات اجتماعی و پیشرفت و ترقی یک کشور با گسترۀ وسیعی از گرفتاریها و مشکلات روانی درگیر هستند (موسوی ، طالب زاده نوبریان ، 1387) . میزان اختلالات روانی دانشجویان در کشورهای پیشرفته 10 تا 12 درصد گزارش شده است مشکلات مربوط به دوره انتقال از نوجوانی به جوانی ،عدم آشنایی با محیط دانشگاهی ،دوری از خانواده و احساس غربت ،عدم علاقه به رشتۀ تحصیلی ،وضعیت غیر قابل پیش بینی آینده کاری و نگرانی درباره انتخاب شغل ، مشکلات ازدواج، نداشتن تفریح و سرگرمی ، مشکلات اقتصادی و هزینه های تحصیلی ، شرایط نامساعد زندگی خوابگاهی و … موارد مهمی هستند که سلامت روانی دانشجویان را تهدید می کنند ( مکارمی ، 1380 ) . ارتقای سلامت روانی دانشجویان ، بهداشت روانی جامعه ، ترقی و پیشرفت کشور را در پی خواهد داشت.
در آستانۀ ورود به آینده ای پیچیده و پر تنش رویکردهای نوین در حوزه علم روانشناسی بوجود آمده اند . مطرح شدن مفاهیمی همچون کشش معنوی ، باور به خدا، سلامت معنوی ، تحویل و بهزیستی معنوی همگی حکایت از ظهور یکی از اساسی ترین رویکرد هاست . در همین راستا با توجه به تاکید سازمان جهانی بهداشت بر بعد معنوی انسان در کنار ابعاد دیگر زیستی ، روانی و اجتماعی ،امروزه عقیده بر این است که هوش شناختی (IQ)و هوش هیجانی (EQ)دیگر پاسخگوی نیازهای انسانی نیستند بلکه به عامل سومی هم نیاز است که از آن به عنوان هوش معنوی (SQ)نام برده می شود (سهرابی ، 1387) . مطالعات جدید در حوزه عصب شناسی نشان می دهد که فعالیت های لپ های گیجگاهی مغز انسان با تجربه های معنوی او پیوستگی دارد عصب شناسان این بخش از مغز را منطقه یا ناحیۀ خدا نامیده اند زیرا با تحریک معنوی این منطقه موضوع های معنوی از قبیل دیدار با خدا ،گفتگوی دینی ، ازخودگذشتگی ،فداکاری ،انسان دوستی ،معنا جویی و …. پدیدار می شود ( سیسک ، 2008 )
از دیدگاه آمونز هوش معنوی چارچوبی برای شناسایی و سازماندهی مهارت ها و توانمندیهای مورد نیاز است به گونه ای که با استفاده از معنویت میزان انطباق پذیری فرد افزایش می یابد (پرس ، 2004) . آمرام هوش معنوی را توانایی به کارگیری و بروز ارزش های معنوی می داند به گونه ای که باعث ارتقای کارکرد روزانه و سلامت جسمی و روحی فرد می شود ( اسمیت ، 2004 ) . انسان برای کسب قدرت تشخیص در تصمیم گیریهایی که به رشد سلامت نفس و روان کمک می کند نیازمند هوش معنوی است برهمین اساس زوهار و مارشال معتقدند هوش معنوی موجب می شود که فرد در برابر رویدادها و حوادث زندگی بینشی عمیق بیابد و از سختی های زندگی نهراسد با صبر با آنا مقابله نموده و راه حلهای منطقی و نسانی برای آنها بیابد (اکسهور ، مارشال ، 2000 ) . به طور کلی هوش معنوی بیانگر مجموعه ای از توانایی ها ،ظرفیت ها و منابع معنوی است که استفاده از آن در زندگی روزمره می تواند موجب افزایش سازگاری ،انطباق پذیری ،حل مسئله ،یافتن معنا و هدف در رویدادهای زندگی ،حفظ سلامت ،آرامش درونی و بیرونی ،پویایی و شادابی می شود ( سیسک ، 2008 ) .

دلبستگی
دلبستگی عبارت است از برقراری پیوند عاطفی عمیق با افرادی خاص در زندگی به نحوی که تعامل با آنها باعث احساس نشاط و شعف شود و وجود آنها به هنگام تنش مایه آرامش باشد. جان بالبی دلبستگی را چنین توصیف کرده است ، ارتباط روانی بین دو انسان ( باقری ، 1388 ) .
به طور كلي دلبستگي را مي‌توان جوّ هيجاني حاكم بر روابط كودك با مراقبش تعريف كرد. اين كه كودك مراقب خود را كه معمولاً مادر اوست ، مي‌جويد و به او مي‌چسبد ، مؤيد وجود دلبستگي ميان آن‌ها است. نوزادان معمولاً تا پايان ماه اول عمر خود شروع به نشان دادن چنين رفتاري مي‌كنند و اين رفتار براي تسريع نزديكي به فرد مطلوب طراحي شده است ( قیامی ، 1384 ) . .
پيوند را گاه مترادف با دلبستگي بكار مي‌برند درحالي كه اين دو پديده متفاوت هستند. پيوند به احساس مادر درباره نوزادش مربوط است و با دلبستگي فرق دارد. مادر به طور طبيعي نوزاد را منبع احساس امنيت تلقي نمي‌كند و به او تكيه نمي‌كند در حالي كه در دلبستگي چنين است . پژوهش‌ها نشان داده‌اند كه پيوند مادر با نوزاد زماني شكل مي‌گيرد كه تماس پوستي با ساير انواع تماس نظير صوتي يا چشمي برقرار مي‌شود. برخي محققان به اين نتيجه رسيده‌اند كه اگر مادر بلافاصله پس از تولد نوزادش تماس پوستي و بدني با او داشته باشد، پيوند قوي‌تري برقرار مي‌كند و ممكن است مراقبت‌هايش را با توجه بيشتري انجام دهد( قیامی ، 1384 ) .
دلبستگی یک رابطۀ هیجانی خاص است که مستلزم تبادل لذت ،مراقبت و آسایش می باشد ریشۀ پژوهش ها در زمینۀ دلبستگی به نظریۀ فروید در باره عشق باز می گردد اما غالبا از پژوهشگر دیگری به نام پدر نظریۀ دلیستگی نام برده می شود جان باولبی پژوهش های گسترده ای دربارۀ مفهوم دلبستگی به عمل آورد او دلبستگی را چنین توصیف کرد بالبی با این رویکرد روانکاوانه موافق بود که تجربیات اولیۀ کودکی تاثیر مهمی بر رشد و رفتارهای بعدی در زندگی دارد به عقیدۀ او سبک های دلبستگی اولیۀ ما در دوران کودکی و از طریق رابطه کودک و پرستار شکل می گیرد بالبی همچنین عقیده داشت که دلبستگی دارای مؤلفه ای تکامل یابنده است و به بقای انسان کمک می کند . گرایش به ایجاد پیوند های عاطفی به افراد بخصوص یک مؤلفۀ اصلی طبیعت است (بالبی1988).
ویژگیهای دلبستگی
بالبی عقیده داشت که دلبستگی دارای چهار ویژگی مختلف است :
1-حفظ نزدیکی :تمایل به نزدیک شدن به افرادی که به آنها دلبستگی داریم
2-پناهگاه امن : بازگشت نزد فردی که به آن دلبستگی داریم به هنگام مواجه شدن با خطر یا تهدید.
3-پایۀ مطمئن : فردی که به آن دلبستگی وجود دارد پایۀ مطمئن و قابل اتکایی برای کودک به وجود می آورد تا به کشف محیط و جهان پیرامونش بپردازد .
4- اندوه جدایی : ئاضطراب ناشی از عدم حضور فردی که به آن دلبستگی وجود دارد ( بالبی ، 1988 ) .

مبناي نظري دلبستگي

پيدايش دلبستگي و رشد آن را مي‌توان از ديدگاه‌هاي روان تحليل‌گري، كردار شناسي و رفتارگرايي بررسي نمود . که در زیر این دیدگاهها مورد مطالعه قرار می گیرند . همه اين نظريه‌هاي تحولي به گونه‌اي به رابطه اوليه كودك- مادر و تأثير سازنده يا مخرب آن بر هيجانات، عواطف و رفتار و در مجموع شخصيت كودكي و بزرگسالي افراد تاكيد داشته‌اند .
رابطه مادر- كودك مهم‌ترين اصلي است كه در رشد شخصيت انسان مورد تأكيد اكثر روانشناسان قرار گرفته است. در نظريات مختلف روانشناسي جهت توصيف روابط والد- فرزند اصطلاحات مختلفي به كار گرفته شده است: روابط موضوعي، وابستگي و دلبستگي. اگر چه اين واژه‌ها مترادف نيستند؛ اما در معني تا حدودي با يكديگر هم‌پوشي دارند؛ هر چند هر يك از اين كلمات در فرمول‌بندي نظري خود مفهوم ويژه‌اي دارند( قیامی ، 1384 ) .
نظريه روان تحليل گري

به گفته فرويد اگر كودك شيرخواري مي‌توانست فكر خود را بيان كند، بي‌شك اعتراف مي‌كرد كه مكيدن پستان مادر مهم‌ترين چيز در زندگي است‌ (كريس؛ ترجمه فدايي 1383). از نظر روان تحليل‌گري رابطه بين كودك و مادر ناشي از توان برآورده كردن نيازهاي بيولوژيكي كودك از سوي مادر است.
نياز كودك به غذا و كاهش درد، نمايانگر «لذت جوي حسي است» فرويد مي گفت در دوران شيرخوارگي هر چيز كه به غذا خوردن كودك مربوط باشد از مهم‌ترين سرچشمه‌هاي كسب رضايت براي او قلمداد مي‌شود. هنگامي كه از كودكان مراقبت يا غذايشان تامين مي‌شود، توجهشان كه از انرژي ليبيد و نشات مي‌گيرد، بر كسي كه ا ين لذايد را فراهم مي‌كند متمركز مي‌شود، فرويد اين فرايند را «نيرو گذاري رواني» ناميد از اين ديدگاه نيروگذاري صورت گرفته توسط نوزاد موجب ايجاد رابطه عميق و پايدار مي‌شود كه مي‌تواند در شكل‌گيري شخصيت وي نقش داشته باشد و زندگي آينده وي را متأثر سازد. (ماسن ، ترجمه پاسايي 1380).

اين شكل‌گيري رابطه بين كودك و مراقب را مي‌توان تحت عنوان روابط با ديگران يا به اصطلاح