توصیف می کردند ( باقری ، 1388 ) .
دلبستگی مطمئن :
ویژگیهای دلبستگی مطمئن به عنوان بزرگسال
1-پایدار بودن روابط پایدار و قابل اعتماد
2-خود باوری
3-سهولت در به اشتراک گذاشتن احساسات
4-جستجوی حمایت اجتماعی
به عنوان کودک
1-قابلیت جدا شدن از والد
2- کسب آرامش از والدین به هنگام ترس
3- هیجان مثبت به هنگام بازگشت والدین
4- ترجیح دادن والدین بر بیگانگان
کودکانی که دلبستگی مطمئن دارند به هنگام جداشدن از پرستار یا مراقب چندان احساس ناراحتی نمی کنند این کودکان به هنگام ترس برای کسب آسایش و آرامش به والدین یا پرستار رو می آورند این کودکان هر گونه تماسی که از سوی والد برقرار شود را با آغوش باز می پذیرند و با رفتار مثبت به آن واکنش نشان می دهند این کودکان با وجودی که از غیبت والدین خیلی احساس ناراحتی نمی کنند اما آنها را به وضوح بر بیگانگان ترجیح می دهند والدین این کودکان معمولا تمایل بیشتری برای بازی با کودکانشان دارند به علاوه این والدین به سرعت به نیاز های کودکانشان واکنش نشان می دهند و به طور کلی نسبت به والدین کودکانی که دلبستگی نامطمئن دارند به فرزندانشان پاسخگو ترند در بزرگسالان کسانی که دلبستگی مطمئن دارند معمولا به دنبال روابط قابل اعتمادترو پایدارتری هستند سایرویژگیهای کلیدی دلبستگی مطمئن در بزرگسالان شامل خودباوری زیاد ،لذت بردن از روابط صمیمانه ،جستجوی حمایت اجتماعی و توانایی در به اشتراک گذاشتن احساسات با دیگران است پژوهشگران در یک مطالعه دریافتند که زنانی که دارای سبک دلبستگی مطمئن هستند احساسات مثبت تری دربارۀ روابط عاطفی و عاشقانۀ خود دارند (مک کارتی ،1999)
دلبستگی دو سو گرا به عنوان بزرگسال :
1-بی میلی نسبت به نزدیکی با دیگران
2-نگرانی از اینکه طرف مقابل واقعا آنها را دوست نداشته باشد
3-پریشانی و آشفتگی به هنگام خاتمه یافتن یک رابطه
دلبستگی دوسوگرا به عنوان کودک
1- نگرانی از غریبه ها
2- اندوهگین شدن به هنگام ترک والدین
3- ظاهرا با بازگشت والدین به آرامش دست نمی یابند
کودکانی با دلبستگی دو سوگرا به شدت نسبت به بیگانگان مشکوک هستند این کودکان به هنگم جدا شدن از والد یا پرستار ناراحتی زیادی نشان می دهند اما با بازگشت آنها نیز به نظر نمی رسد آرامش یافته باشند . در بعضی موارد کودک ممکن است والدین را طرد کند و به سراغ آنها نرود و یا به طور آشکار به آنها پرخاش کند بر طبق مطالعات کاسیدی برلین (1994) دلبستگی دو سو گرا نسبتا غیر متداول است و تنها در 7 تا 15 درصد کودکان وجود دارد کاسیدی و برلین در مورد مطالبی که دربارۀ دلبستگی دو سوگرا نوشته شده است نیز دریافتند که پژوهش های مشاهده ای همگی دلبستگی دوسوگرا –نامطمئن را با در دسترس نبودن مادر به قدر کافی مرتبط دانسته اند این کودکان که به تدریج بزرگتر شده اند معلمانشان آنان را وابسته و متکی به دیگران توصیف کرده اند در بزرگسالان کسانی که دلبستگی دوسوگرا دارند غالبا تمایلی به نزدیک شدن به دیگران ندارند و نگرانند که طرف مقابلشان متقابلا به احساسات آنان پاسخ ندهد این امر به قطع متوالی رابطه غالبا به دلیل احساس سرد شدن رابطه و دوری می انجامد. این افراد پس از خاتمه یافتن یک رابطه بسیار احساس آشفتگی و پریشانی می کنند .کاسیدی و برلین الگوی آسیب شناسانه دیگری را نیز در بزرگسالانی که سبک دلبستگی دو سو گرا دارند توصیف کرده اند بدین ترتیب که این افراد به عنوان منبع امنیت به کودکان کو سن و سال وابستگی پیدا می کنند ( کاسیدی برلین ، 1994 ) .
دلبستگی اجتنابی به عنوان بزرگسال
1-مشکل در برقراری روابط صمیمانه و نزدیک
2-کم علاقگی به روابط اجتماعی و عاشقانه
3-ناتوانی یا عدم تمایل به اشتراک گذاشتن افکار و احساسات با دیگران
دلبستگی اجتنابی به عنوان کودک
1-احتمال دوری گزیدن از والدین
2-درجستجوی ارتباط با والدین و کسب آرامش از آنها نیستند
3-ترجیح ندادن و یا ترجیح دادن کم بین والدین و بیگانگان
ویژگی های دلبستگی اجتنابی
کودکانی که سبک دلبستگی اجتنابی دارند از والدین و پرستاران دوری می کنند این اجتناب غالبا پس از یک دوره غیبت ابراز می شود این کودکان ممکن است توجه والدین را رد نکنند اما نه در صدد جلب توجه آنان بر می آیند و نه کسب آرامش و آسایش از ارتباط با آنها می کنند این کودکان بین والدین خود و یک فرد کاملا غریبه ترجیحی قائل نمی شوند در بزرگسالان کسانی که دلبستگی اجتنابی دارند در برقراری روابط نزدیک و صمیمانه مشکل دارند این افراد سرمایه گذاری عاطفی چندانی در برقراری روابط با دیگران نمی کنند و در صورت خاتمه یافتن یک رابطه نیز زیاد ناراحت نمی شوند آنها معمولا با بهانه هایی (مثل درگیری های کاری )از برقراری روابط نزدیک اجتناب می کنند . پژوهش ها همچنین نشان داده اند که بزرگسالانی با سبک دلبستگی اجتنابی ،بیشتر پذیرای روابط جنسی اتفاقی و تصادفی هستند دیگر ویژگی های متداول این افراد عبارت است از ناکامی از پشیمانی از دوستان و نزدیکان در خلال لحظات پر استرس و نیز ناتوانی در به اشتراک گذاشتن احساسات،افکار و هیجانات با دیگران (فینی،نولروپتی1993) .
دلبستگی سازمان نیافته
در 1سالگی
1-نشان دادن ترکیبی از رفتارهای اجتنابی و مقاومتی
2-ممکن است گیج سر در گم یا نگران به نظر برسد
در 6سالگی
1- نقش والدین در بازی کردن
2- 2-برخی کودکان برای والدینشان مانند پرستار عمل می کنند
ویژگی های دلبستگی سازمان نیافته : این کودکان نشانه های کمبود رفتارهای واضح و روشن دلبستگی از خود نشان می دهند کنش و واکنش آنها نسبت به پرستاران غالبا رفتار ترکیبی شامل اجتناب و مقاومت است این کودکان گیج به نظر می رسند و گاهی اوقات در حضور پرستاران سردرگم یا نگران هستند مین و سولون (1986) اظهار کرده اند که رفتار ناسازگار از جانب والدین می تواند عامل پدید آمدن این سبک دلبستگی باشد مین و هس (1990) در پژوهش های بعدی به این نتیجه رسیدند که والدینی که هم بصورت عامل ترین و هم عامل اطمینان برای کودکانشان جلوه گر میشدند در پیدایش این سبک دلبستگی در کودکان نقش دارند زیرا کودک از کنار والدین بودن هم احساس ترس و احساس آسایش می کند و این امر به سردرگمی او می انجامد . دلبستگی را می توان یک الگوی رفتاری خاص در نظر گرفت که در اکثر جوامع برای رشد سالم اهمیت حیاتی دارد و زمانی دلبستگی مطلوب به وجود می آید که در سال اول زندگی کیفیتی متقابل و خوشایند بین کودک و مادر یا نگه دارنده ،شکل گرفته و این رابطه گرم صمیمانه و پایا بین کودک و مادر است که برای هر دو رضایت بخش و مایه خوشی است ( رمضانی ، 1386 ) .
از جمله مهم‌ترين عواملي كه تعيين كننده شخصيت فرد در بزرگسالي است رابطه او با مراقب يا مادرش است وجود يا عدم وجود اين رابطه و همچنين چگونگي و كيفيت اين رابطه بين نوزاد و مراقب او مورد توجه بسياري از روانكاران و روانشناساني نظير فرويد، ملاني كلاين، ساليوان، اريكسون و بولبي قرار گرفته است؛ كه در اين بين بولبي به طور منظم و منسجم به مطالعه و بررسي اين رابطه تحت عنوان دلبستگي پرداخته است. دلبستگي مفهومي است كه ريشه در كارهاي كردار شناسان دارد و داراي بار مفهومي روان تحليل گرايانه نيز است .
بالبي تاكيد مي‌كند كه هيجان‌ها جزء اساسي دلبستگي هستند و نيز كودكان با سبك دلبستگي ايمني داراي تجارب سرشار از ايمني و به دور از اضطراب مختل كننده هستند و در مقابل، كودكان با سبك دلبستگي ناايمن (اجتنابي و دو سوگرا) دنيا را محيطي ناامن واسترس‌زا تصور كرده و توانايي موثر و سازنده‌ با مشكلات و موقعيت‌هاي تنش‌زا را ندارند . .
به طور كلي كودكان با سبك دلبستگي ايمن خواهان تعامل و همكاري و رفتار چسبندگي به مراقب خود بوده و در حضور او احساس راحتي مي‌كنند. كودكان با سبك دلبستگي اجتنابي از اين كه به رابطه دوسويه با مراقب خويش بپردازند اجتناب كرده و رفتاري حاكي از عدم راحتي نشان مي‌دهند. در نهايت كودكان با سبك دلبستگي ناايمن دو سو گرا رفتار متعارض با مراقب خويش نشان مي‌دهند، كه از يك طرف خواهان گرايش به مراقب و تعامل با او بوده و از سوي ديگر خواستار گريز يا اجتناب از او هستند.
به طور كلي مي‌توان گفت يكي از عوامل شكل‌گيري شخصيت در بزرگسالي كيفيت دلبستگي در زمان كودكي فرد مي‌باشد؛ از اين رو پرداختن به نظريه دلبستگي مي‌تواند راهي براي مطالعات موردنظر در زمينه رشد و شكل‌گيري شخصيت افراد در آينده باشد( رمضانی ، 1386 ) . .

اساس زيستي نظريه دلبستگي

موضوع اصلي نظريه دلبستگي اين است كه براي دلبستگي يك اساس زيستي در نظر گرفته شده كه به موجب آن بالبي (1973) معتقد است كه رفتار انسان‌ها با يك سري سيستم‌هاي كنترل رفتاري تنظيم مي‌شود. «سيستم‌هاي كنترل رفتاري» به عنوان سيستم‌هاي كنترلي و تنظيم كننده عمل مي‌كنند، بدين معني كه سيستم كنترل با يك سري ويژگي‌هاي محيطي، روشن يا فعال مي شود
اين فعال شدن يا روشن شدن سيستم، موجب اعمال خاصي مي‌شود كه منجر به رسيدن فرد به يك هدف مي‌شوند. هنگامي كه فرد به هدف رسيد، سيسم كنترل، غيرفعال مي‌شود (برمن ، 1994 ) . سيستم‌هاي كنترل رفتار ، رفتارها را سازمان‌دهي مي‌كنند و به آن‌ها جهت مي‌دهند كه همين سازماندهي و جهت‌دهي براي تطابق و سازگاري بشر ارزش حياتي دارد.
بالبي (1973) معتقد است سيستم كنترل دلبستگي مانند ترموستات عمل مي‌كند كه داراي سنسورهايي است كه دماي كنوني را اندازه‌گيري و آن را با يك سطح استاندارد مقايسه مي‌كند. اگر درجه دما، پايين‌تر از سطح استاندارد بود. سيستم را روشن مي‌كند، اگر دماي كنوني بالاتر از سطح استاندارد باشد، سيستم را خاموش مي‌كند و دما را نزديك به موقعيت مورد هدف (استاندارد) نگاه مي‌دارد. بالبي (1969) در مورد «هموستازي رفتار» نيز صحبت كرد و عنوان نمود كه «هموستازي رفتار» عبارت است از تمايل كودك خردسال به ادامه مجاورت با شخص مورد علاقه، بالبي اظهار داشت كه اين درجه دما- هدف مورد نظر سيستم دلبستگي- بسته به شرايط زماني تغيير مي‌كند نوزاد انسان از ابتداي تولد رفتارهاي خاصي دارد كه بر انگيزاننده هستند زيرا موجب مجاورت بين مادر و نوزاد مي‌شود اين رفتارها «رفتارهاي دلبستگي» ناميده مي‌شود.
اينسورت (1967) شانزده نوع از اين رفتارها را نام برد (مثل گريه، لبخند زدن، لمس كردن…) كودك بعد از 6 ماهگي قادر مي‌شود تا رفتارهاي خود را براساس تعيين هدف و به سمت هدف سازماندهي كند روشي كه از طريق آن رفتارهاي دلبستگي- با ساير رفتارها- نسبت به شخص مورد علاقه سازماندهي مي‌شود «الگوهاي دلبستگي» ناميده مي‌شود. الگوي دلبستگي افراد به رفتارهاي دلبستگي نسبت به شخص مورد دلبستگي گفته نمي‌شود.

اهميت نظريه دلبستگي
با توجه به اين كه سبك‌هاي دلبستگي زندگي آينده فرد را رقم مي‌زند و در مواردي مانند روابط بين فردي، روابط درون‌فردي (خودپنداره)، مهارت‌هاي اجتماعي، مقابله تنيدگي‌ها، سازگاري زناشويي، اضطراب و تجارب اضطرابي و برخي موارد ديگر مداخله كرده و تاثير مي‌گذارد؛ اهميت مسأله به طور كلي روشن مي‌گردد كه به چند مورد پرداخته شده است.
1- كنش متقابل و رابطه عاطفي بين مادر و نوزاد، به روابط اجتماعي كودك در آينده شكل داده و نحوه برخورد مادر با كودك در چگونگي اجتماعي شدن و كسب مهارت‌هاي اجتماعي فرزند تاثير مي‌گذارد؛ پژوهش‌ها به اين امر اشاره دارند كه اگر شيوه فرزند پروري مادر درچند ماه اول زندگي به صورتي باشد كه فرزندش را به صورت «دلبسته ايمن» پرورش دهد، بسياري از مشكلاتي كه افراد در بزرگسالي مانند ناسازگاري زناشويي، طلاق، برقراري ارتباط با ديگران، عقب‌افتادگي تحصيلي تجربه مي‌كنند نخواهند داشت (ماسن و همكاران ترجمه ياسايي 1380(
2- افرادي كه از سبك دلبستگي ايمن برخوردارند، داراي هوش هيجاني بالايي بوده و مي‌توانند به مديريت هيجان‌ها پرداخته و به تصميم‌گيري‌هاي موثر در زندگي دست زده و توان مقابله با تنيدگي‌ها را به طور اثربخش داشته باشند. به اعتماد گلمن، بهره هوش سنتي يا IQ مي‌تواند فقط 20 درصد از موفقيت فرد را مشخص كند و 80 درصد مابقي از هوش هيجاني يا EQ است . بالبي با الهام از ديدگاه‌هاي زيست شناختي ، كردار شناختي، روان شناسي رشد، علم شناخت و سيستم‌هاي كنترلي موضوع جديدي را مطرح نمود. بالبي همه اين رشته‌ها را درهم آميخت و يك نظريه جديد ساخت (گلمن، ترجمه پارسا، 1380) .
3- در رابطه ذاتي ميان رفتار دلبستگي و تنيدگي، دلبستگي ايمن به عنوان يك عامل محافظت كننده اساسي كه منجر به ارزيابي مثبت و راهبردهاي مقابله‌اي سازنده مي‌شود درنظر گرفته شده است. برعكس، دلبستگي ناايمن به عنوان يك عامل خطرساز بنيادين درنظر گرفته شده است كه منجر به ارزيابي منفي در راهبردهاي مقابله‌اي كمتر مفيد و سازنده مي‌شود ( هادي نژاد، 1382) .
4- با توجه به اهميت آموزش و پرورش در زندگي افراد ضروري است كه متوليان امر تدابيري اتخاذ كنند كه اولاً اوليا دانش‌آموزان در جريان شيوه‌هاي فرزند پروري به صورت دلبسته ايمن قرار بگيرند و ثانياً خود دانش‌آموزان را از نظر هوش هيجاني پرورش دهند، دانش‌آموزان در رسيدن به اهداف خود در زندگي پيشرفت كرده و توانايي مواجهه با مخاطرات زندگي و توانايي تصميم‌گيري اثر بخش را كسب كرده و حتي اختلالات رفتاري آن‌ها كاهش پيدا خواهد كرد.

مفروضه‌هاي اساسي نظريه دلبستگي
1- دلبستگي فقط به دوره نوزادي محدود نمي‌شود و در مراحل بعدي زندگي تداوم دارد و زندگي فرد را تحت‌تاثير قرار مي‌دهد (سیاه منصور و همکاران ، 1389) .
2- دلبستگي به دوران بزرگسالي وقوع رابطه فرد با ديگران، مواجهه با تنيدگي‌ها و مشكلات زندگي، مديريت عواطف‌ و هيجان‌ها، سازگاري زناشويي و پاره‌اي از مسايل ديگر تعميم مي‌يابد. (ميكولنيسرو فلورين ، 1998)
3- انتظار مي‌رود كودكاني كه دلبستگي شديد به مادرانشان دارند، در آينده از لحاظ اجتماعي برون‌گرا باشند، به محيط اطرافشان توجه نشان دهد و بخواهند كه در اطرافشان كاوش كنند و بتوانند با ناراحتي مقابله كنند. (ماسن و همكاران، ترجمه پاسايي، 1380) .
4-كودكان دلبسته ايمن نقش رهبري اجتماعي داشته، در فعاليت‌ها پيش قدم هستند؛ برعكس كودكان دلبسته ناايمن از لحاظ اجتماعي گوشه‌گير، كم فعاليت و در پي پيگيري هدف ضعيف هستند كه اين نوع تفاوت‌ها ارتباطي با هوش كودكان ندارد (واترز، ويپمن، اسروف، 1979؛ به نقل از احمدي، 1380) .
5- بالبي (1980) معتقد است كه هيجان‌ها قوياً با دلبستگي در ارتباط هستند، و مي‌گويد بسياري از تنش‌هاي هيجاني طي شكل‌دهي، نگهداري، قطع و بازسازي ارتباطات دلبستگي نقش بازي مي‌كنند. (حكيم جوادي واژه‌اي 1383) .
6- بكندام (2001) بر طبق مطالعاتش عنوان نمود، كساني كه از دلبستگي ايمن برخوردار بودند، سبك‌هاي تنظيم هيجان‌هاي سازش يافته داشتند، در ارتباطات بين فردي از همدلي برخوردار بودند و آشفتگي فردي ناچيزي در آن‌ها ديده مي‌شد. در مقابل كساني كه از دلبستگي ناايمن برخوردار بودند، از سبك‌هاي تنظيم هيجاني سازش نايافته بهره مي‌جستند، دچار ذهني آشفته، دچار ناتواني هيجاني و كم‌بهره از همدلي بودند.
7- افراد با دلبستگي ايمن در شمار متعددي از وظايف و ارتباطات شامل ارتباطات بين فردي، حل مشكلات اجتماعي ، رويارويي با تنيدگي، سلامت جسماني و رواني بسيار موفق مي‌باشند.
8- هادي‌نژاد( 1382) در تحقيقي دريافت كه سبك دلبستگي ايمن موجب مي‌شود تا افراد در مواجهه با رويدادهاي تنيدگي زاي زندگي، راهبردهاي مقابله‌اي كارآمد اتخاذ كنند.
9- واترز (1977) بيان داشته است كه كودكان دلبسته ناايمن در مواجهه با مشكلات، سريعاً برانگيخته مي‌شوند؛ يعني هيجان- محور عمل مي‌كنند، به راحتي نااميد مي‌شوند و قادر به كمك گرفتن از مراقب خود نيستند.
10- بالبي (1973) متعقد است كه سبك دلبستگي فرد، روش مواجهه‌سازي و همسازي وي را با تجربه‌هاي تنيدگي‌زا شكل مي‌دهد. (كه نظام دلبستگي تحت شرايط تنيدگي‌زا فعال مي‌شود.)

مفاهيم اساسي در نظريه دلبستگي

بالبي، مادر و نوزاد را به عنوان دو عنصر شركت كننده در يك نظام تعاملي خودگرداني و دوطرفه درنظر گرفت. به نظر او نظام دلبستگي دستگاهي تنظيم كننده است كه در آن كودك با نظام مراقبت كننده كامل در والد تعامل برقرار مي‌كند.ميگنا دات آي آر.دلبستگي بين مادر و كودك با رابطه والد- كودك به عنوان يك كل تفاوت دارد. زيرا در رابطه كلي والد- كودك «دلبستگي» به عنوان يك قسمت از نظام پيچيده‌اي كه موارد ديگري مثل آموزش و بازي را نيز شامل مي‌شود درنظر گرفته مي‌شود.
نظريه دلبستگي تركيبي از كردارشناسي، روانشناسي رشد، نظريه سيستم‌ها و روانكاوي است و بر تاثيرات زير بنايي اوليه بر رشد هيجاني كودك تاكيد دارد و تلاش مي‌كند تا رشد و تغييرات را در دلبستگي‌هاي هيجاني قوي بين افراد در دوران زندگي‌شان تبيين نمايد ( باقری ، 1388 ) .

حساسيت و كيفيت دلبستگي
«رفتار حساس» شخص موردعلاقه يعني توانايي والد در هماهنگي علايم و نشانه‌هاي كودك (مثل گريه كردن)، تعبير و تفسير صحيح اين علامت‌ها (مثل مجاورت و تقاضاي برخورد و