است.خانه ی نور و معرفت و شناخت است. از این بیت خواجه به روشنی برمی آید که خورآباد جایگاه تجلی نور است،جایی است که رهروان راه حق از باده ی معرفت و شناخت سرمست می شوند،جایی که به واسطه ی استاد،مراد،پیر و میانجی،که آتش و نوری است از انوار حق به معرفت و وحدت می رسند.
در خرابات مغان نور خدا می بینم وین عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم
این حشر و نشری است که حافظ با فلسفه و حکمت پهلوی با خسروانی و دین زرتشت داشته است.در این خورآباد آنچه که روشنی بخش و تابنده است، همانا فرّه ایزدی است” (رضی،1370: 15).
خورشید نام یکی از ایزدان مزدیسناست که در بخشهای اوستا از آن سخن رفته و فرشتهی فروغ، روشنایی مهر و با صفت «تیز اسب» معرفی شده است. در اوستا ششمین یشت مخصوص خورشید است. در جایی کالبد اهورامزدا همانند خورشید تصور گردیده و در جای دیگر، خورشید، چشم اهورامزدا دانسته شده است. در تاریخ کهن ایران نیز خورشید از اعتبار و اهمیت خاصی برخوردار بوده است. در اعیاد گردونه خورشید را میگرداندند. در فقه اسلامی هم، خورشید در زمرهی مطهرات و عنوان نود و یکمین سورهی قرآن است که در صدر همین سوره (الشمس)، بدان سوگند نیز یاد شده است. در مصر، رع، ایزد خورشید هر صبحگاه آپوفیس اژدهای تاریکی و آشفتگی آغازین را مغلوب میکند. میکاییل ملک مقرب، که اژدها را شکست میدهد، علامت پیروزی خورشید خدا بر تاریکی یعنی شیطان است (همان منبع: 22).
” خور همان هور اوستایی است.هور یعنی برآمد نگاه خورشید، و خود خورشید را نیز گویند که واژه های فره و فرایزدی از این واژه گرفته شده و مهر نیز معنی دیگر آن است که آیین مهر بر پایه ی خورشید پرستی بوده است. در اوستا بخشی به نام ستایش خورشید آمده است که برگرفته از باورهای مهری است.در خورشید نیایش آمده: چشمه ی خورشید را، آن که هرگز نمی میرد، نیکو رفتار و فیض (سود) رسان است، می ستایم.خورشید بی مرگ راست رفتار نوردهنده ی تیز رونده، بزرگ سود رسان است از نیت صاف و گفتار خوب و کردار نیک. نماز به چشمه ی خورشید که سودرسان گیتی و مینو است” (همان:47).
ما ایرانیان درافسانه های خود و روایات دینی گردونه ای برای خورشید نداریم.این یونانیان و رومیان بوده اند که برای خورشید گردونه می شناختند. مهر که پیش از آشوزرتشت روزگاری دراز بغ بزرگ بوده و پرستش می شده هم در آن دوره کهن و هم در دوره اوستا سوار بر گردونه گرد جهان می گشته، فروغ و روشنایی فروپاشیده و با پیمان شکن و دروغگو در نبرد و پیکار بوده است، نبرده و دلیر و یاور قهرمان و ارتشیان می باشد، باید چالاکی و داشتن ابزار تندرو است که بتواند به هنگام در جایگاه درو غزنان و دشمنان راه یافته و به ستیز برخیزد و این ابزار تندرو، گردونه ای هست بلند چرخ که 4 اسب سپید تیزتک که از خدا راکی ها مینوی نیرو می گیرند آن ها را می کشند.پس شایسته است ما این نشانواره را گردونه ی مهر بنامیم.
آریائیان، ابتدا خورشید را به صورت چلیپا نشان میدادند. این نشانه در ایران و هند و نزد اقوام آریایی نیز مظهر و نماد خورشید و فروغ بیپایان آن بوده است و اکنون به آن خورشید آریایی و یا گردونهی خورشید یا مهر میگویند. شاید یکی از دلایل نشان دادن خورشید به صورت چلیپا (صلیب) نگاه کردن و خیره شدن به خورشید باشد که نور شدید آن باعث آزار چشم میشد و بیننده برای بهتر دیدن و همچنین جلوگیری از چشم با چشمان نیمه بسته به خورشید تابان مینگریست.در این حالت، خورشید یا هر نور شدید دیگری به صورت + دیده میشود.

6-7-3 آب
آشکار است که آب در نزد ایرانیان، همانند دیگر اقوام کهن قداست داشته است. چنان که بنا به مندرجات گاهان فرشتهای پاسدار و نگهبان آبهاست. “در هرمزدیشت آب به عنوان عنصری ایزدی ستوده شده است.غیر از اوستا، کهنترین متنی که به قداست آب و به جشن تیرگان اشاره دارد، تلمود اورشلیم است” (اسماعیل پور،1387: 77-97).
در نمادگرايي عمومي، آب و دريا و اقيانوس هر سه به يکديگر ميپيوندند؛ آب مادّۀ نخستين است و حيات از آن آغاز شده است. دريا نماد پويايي زندگي است و همه چيز از دريا خارج ميشود و به آن باز ميگردد. دريا محل تولّد، استحاله و تولّد دوباره است. در اساطير، سخن از اقيانوس آغازين است و در بيشتر آن ها پيش از به وجود آمدن هستي، جهان از آب پوشيده شده است. در قرآن هم آياتي وجود دارد که منشأ آفرينش را آب ميداند.
در عرفان نظري، آب نمادي از «وجود» است و در تفسير آيۀ ﴿کان عرشه علي الماء﴾ (قرآن، هود: آيۀ7) ميگويند که اين «آب»، همان «وجود منبسط» است که تمام هستي را فراگرفته است. به احتمال قوي، مولانا با اين تفسير آشنا بوده و به همين دليل خداوند را همچون دريايي ميداند که کل هستي را فراگرفته است و موجودات و هر آنچه در هستي است را قطرههايي از اين دريا ميداند (سروش،1379: 230). در قرآن، به دو دريايي اشاره ميشود که ميان آنها حايلي قرار دارد: ﴿و او خدايي است که دو دريا را به هم درآميخت که اين آب، گوارا و شيرين و آن ديگر شور و تلخ بود و بين اين دو آب (در عين به هم آميختن) واسطه و حايلي قرار دارد که هميشه از هم منفصل و جدا باشند﴾ (همان، فرقان: آيۀ53). ﴿اوست که دو درياي (آب شور و گوارا) را به هم درآميخت و ميان آن دو دريا برزخ و فاصلهاي است﴾ (رحمن: آيات 20-19).
آب در آئين‌ها و كيش‌ها‌ي پيش از اسلام ايران، حضور بسيار مهم و چشمگيري داشته است. يكي از اين حضورها نقش آب در نگه‌داري فـّر زردشت و انتقال آن به دختراني‌ست كه بايد سوشيانسها(رهاننده
ها) را در پايان هزاره‌ها بدنيا بياورند” زراتشت اسفنتمان، انوشروان باد، برخاست كه به ايران ويج شود، در مدت سه ماه با زن خويش سه بار نزديكي كرد، هر بار كه آن زن برخاستي و برفتي، و چشمه‌ي آب هست از آن سوي قهستان و آن‌را كانفسه خوانند و در آن آب نشستي و سر و تن در آن آب بشستي و مني در آن آب بگميختي. دادار اورمزد نه بيور و نه هزار و نهصد و نود ونه فروهر اشوان بر آن مني موكل كرده‌است تا آن مني نگه مي‌دارند”(مقدم،1380: 28). “آب‌ها در روايت‌ها كابين بتول زهراست”(همان، 29).
اين روايت ها هم‌بستگي آب با اديان به خصوص پيش از اسلام را به طور كاملا واضحي توضيح مي‌دهند چنان‌كه در اوستا سرودي به نام آبان يشت و ناهيد “بانوي آب ها” وجود دارد، براي همين مي‌توانيم ادعا كنيم كه چشمه يا چاه آب يا تالاب و بركه هميشه جزئي جدا نشدني از پرستشگاه‌هاي دين مهر هستند. اين حضورآب در پرستشگاه‌ها با پشتوانه‌ي روايتهاي مهری در پرستشگاه‌هاي اسلامي نيز تداوم مي‌يابد و وارد هنرهاي اسلامي و سنتي مي‌شود.
“اشكال شطرنجی از دوران های پیش از تاریخ نماد تلاءلو آب و كوهستان های آبخیز بوده اند و به خصوص این نقش بر سفالینه های شوش، پارسه و نهاوند تصویر شده است”. خانم «آکرمن» در پژوهشهایی که پس از انتشار چاپ نخست بررسی هنر ایران درباره نمادهای پیش از تاریخ آب به جای آورده بر این نتیجه روشنگر و رمزگشا دست یافته که همگی اقسام نگارگری شطرنجی از آن جمله سه گوش ها و لوزی های یک در میان سفید و سیاه نشانه تلالو و از نمادهای آب می باشدبر اساس این برداشت که به قراین و مدارک بسیا رپشت گرم است سه گوش های خال خالی و زنجیره سه گوش های شطرنجی کوه نماد یا «کوهسار شطرنجی (اسماعیل پور،1387: 77-97).نشانه ی تاکید مضاعف است بر این که کوه ها نگهدار آب باران اند.
7-7-3کوه
کوه و سنگ یکی از کهن ترین اجزای صحنه های مقدس است. روایت های اسطوره ای و به ویژه اسطوره های ایرانی نشان می دهد که پیوند درخت مقدس درخت زندگی و درخت کیهانی با سنگ یاکوه مقدس یک کهن الگوی شناخته شده در بین ملل مختلف است.
“کهن ترین مکان مقدس که می شناسیم جزیی از عالم صغیر است یعنی منظری از سنگ و آب و درخت”(الیاده ،1384،263). “پیوند درخت، سنگ، کوه، آب سه جز منظره مقدس اند، این سه عنصر مهم به طور گسترده ای با ایزد بانوی بزرگ مربوط بود درخت زندگی ،آب زندگی و ستون مقدس” (اهمان،275 )
بنا بر بند 151 بندهش ،بخش نهم، ارتباط درخت ایزد بانوی بزرگ با کوه مقدس را می توان مطرح کرد “درخت بس تخمه میان دریای فراخکرد رسته است و تخم همه گیاهان بدو است باشد که او را نیکو پزشک باشد، باشد که همه پزشک خوانن.د در زیر تنه آن نه کوه آفریده شده است، آن کوه سوراخمند نه هزار و نهصد و نود بیور جوی در آن کوه به صورت راه آبی آفریده شده است”(فرنبغ دادگی،1385: 87). “دربین النهرین اغلب اوقات درخت بر قله کوهی در مرکز زمین روییده است” (الیاده،1384: 285).
” کوه یکی از عناصر کیهانی است که با درخت مرتبط است، ارتباط کوه و درخت را می توان در آثار هنری ایران از کهن ترین ایام پی گیری کرد، هرتسفلد نشانه های پولک مانند را که بر روی هم قرار گرفته اند در خط ابتدایی ایلامی نشانه کوه می داند. ” (هرتسفلد، 1381: 43).
اگر نشانه مثلثی شکلی را که بر آن گیاه یا درخت انتزاعی قرار دارد نماد کوه یا سنگ فرض کنیم بر مبنای عقیده از کوپر “کوهستان و مثلث رو به بالا اصلی مذکر است و این نقش مایه را می توان نمادی شمسی ،سمبل (نشانه) زندگی آتش و شعله تلقی کرد”(کوپر،1386: 344). کوه در فرش ایران اغلب به شکل مثلث و بیشتر به شکل مثلثی متشکل از آرایه های دالبری شکل دیده می شود. تداوم نماد کوه و درخت در هنر تصویری کهن ایران، هم چنین است نمادپردازی غار بسان گنبد آسمان وافلاک (عابددوست، کاظم پور،1390: 20).

1-7-7-3 نسبت کوه با آب و باران
این که در مینیاتورهای کهن ایرانی و هندوایرانی (که ازسده هشتم هجری از مکتب نقاشی چین اث رپذیرفته)، کوه اغلب بسان توده های ابر تجسم می پذیرد شاید بی ارتباط نباشد با این اندیشه که کوه در ریگ ودا دلالت بر همین معنا داشته باشد.”به جهت شباهت میان{کوه } توده های ابر، اصطلاح کوه در ریگ ودا غالباً به ابرها اشاره می کند. کلمه صخره در مفهوم اسطوره ای برای ابر به کارمی رود”(جلالی،1367: 35).
8-7-3 آسمان
” بنابر باورهای کهن زرتشتی، و آن چه که از اوستا و کتب پهلوی می آید، برای آسمان در تعریفی چهار طبقه تصور می شده است که به ترتیب نزدیکی آنها به زمین عبارتند از: طبقه ستارگان، طبقه ماه، طبقه خورشید و پس از آن گرودمان یا روشنی بی پایان. طبقه ی خورشید یا خورشید پایه ی بهشت برین است و عالم صور و جهان مینوی یا فَرَوَری-که فَروَهران یا صور مثالی در آنجا بوده اند- و پس از تصفیه از ماده،دوباره هرگاه شایستگی داشته باشند، بدان جا برمی گردند” (رضی،1370: 142).
“در اساطیر نمادین ایرانی ،روشنایی و نور برآمده از گنبد آسمان ها است آسمان چون گنبدی از سنگ تصور می شد که روشنی و نور از آن متولد شده است فاز دیدگاه اساطیری زاده شدن میترا از سنگ دگر دیسه شدن همین اسطوره است این صخره سنگ زاینده به صورت استعاری در مهرابه ها مورد ستایش قرار می گرفت و به روی چنین صخره سنگ هایی زایش مهر را نقش می کردند که در کنار رود آبی و در سایه درختی متولد می شود این زایش از میا ن سنگ ها همان بیرون آمدن فروغ از میان گنبد سنگی آسمان است که حکایت از طلوع می کند”(همان، 151).
“در آیین میترایی آسمان ها به هفت مق
ام تقسیم می شدند و هر طبقه ای به یکی از سیارات مربوط می شد که به روی هم قرار داشتند و سرانجام به طبقه هشتمین منتهی می شد چنان چه در ادبیات عارفانه که خود تحت تأثیر آیین های پیش از اسلام است نیز«اقلیم هشتم» بر فراز طبقه هفتم آسمان قرار دارد و جایگاه نور محض. روشنایی بی پایان است در دوره های بعد از اسلام نیز وجود مفاهیم متعلق به هفت طبقه آسمان را می توان در اشعار شاعرانی چون عطار نیشابوری و تصاویری مانند نگاره هایی از دوران تیموری مشاهده کرد”(رستم بیگی،1390: 25).
دینانی معتقد است :این عالم فراتر، در ذهن و زبان سهروردی “ناکجا آباد” است؛ زیرا هرگونه اشاره حسی و مکانی در مورد آن بی معناست به عبارت دیگر این اصطلاح هر گونه تعین مادی را از عالم علوی سلب می کند و جایگاه آن را فراتر از عالم مثال مدلل می سازد. شیخ

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید