مطالب بدیعی می آورد. پادشاهان پارس پیوسته درخت چنار را گرامی می داشتند . در دربار ایران چنار زرینی همراه تاکی زرین بود که آن ها را اغلب در اتاق خواب شاه می نهادند و چنار را به گوهرهای بسیار آراسته بودند و پارسیان آن را ستایش می کردند. هنگامی که داریوش بزرگ در آسیای صغیر بود به او درخت چنار و تاکی زرین هدیه دادند و هنگامی که خشایارشاه به جنگ یونان می رفت در راه چناری عظیم دید و فرمود تا آن را به زیورهای زرین بیارایند و آن را به نگهبانی به سپاهیان گزیده خود سپرد. ظاهراً به دست آوردن درخت زرینی که در خوابگاه شاه بود معنای به دست آوردن سلطنت می داد.
در ایران مظهر اصلی این غنای طبیعت ظاهراً چنار بوده است که هنوز هم به شکلی اسلامی شده بر جای مانده است . اما در بسیاری از نوشته های کهن درباره ایران این درخت چنار با تاکی همراه است . قدیم ترین یادآوری درباره تاک، گفته هرودت است که می گوید واپسین شاه ماد دختر خود را، که مادر کوروش شد ، به خواب دید که از شکمش تاکی رویید و سراسر آسیا را پوشانید.
اگر توجه داشته باشیم که انگور در اساطیر ایرانی مظهری برای خون است و خون نیروی اصلی حیات است و اگر ضمناً توجه داشته باشیم که در دولت هخامنشیان بازمانده هایی از آیین بومی کهن مادر سالاری باقی مانده بود که بر طبق آن ها سلطنت از طریق زنان ادامه می یافت، می توان تاکی را که بر چنار می پیچید مظهر خون و دوام سلطنت هخامنشیان دانست. در واقع چنار مظهر شاه و تاک مظهر همسر او بود که از طریق او خون سلطنت دوام می یافت.
5-16-7-3 انار
پیش از ورود آریایی ها به ایران، فرهنگ بابلی حرمت زیادی برای درخت انار قائل بود، درخت اناری که بومی ایران بود. بنابراین, درخت انار به ایرانیان معرفی شد و آن ها نیز به دلایل محکم زیادی آن را پذیرفتند. در وهله ی اول، درخت انار همیشه سبز، و مقاوم در برابر سرما و خشکسالی است، مانند کاج و دارواش و غیره که چون گیاهان با عمر دراز شناخته می شوند. دیگر این که میوه آن پر از دانه است، اشارتی بر این که آن چه چنین پر حاصل است، محتمل است که جاودان باشد. درخت انار در میان گیاهان همان جایگاهی را دارد که ماهی در میان جانوران دارد دانه های انار رنگی به سرخی خون دارند. قدیمی ترین اندیشه درباره ی روان خون را با جان مساوی می داند، و بعداً سرخی جان. گیاهان حامل دانه های سرخ، مثل افدرا، و کانی های سرخ رنگ، مثل شنگرف بدل به عوامل اعطا کننده ی عمر دراز می شوند. درخت انار، با دانه های سرخش، با همه ی این ها برابر است. با این که اوستا هیچ درختی را مشخص نمی کند، با این همه, با دادن آزادی انتخاب از میان تعدادی معدود، در پذیرش این که درخت انار برسم نمی تواند مخالفتی وجود داشته باشد درخت انار “در اوستا هاذناپاتا نامیده می شود؛ هاذا همیشه, که برابرناپ سبز بودن؛ (و پاتا = برگ).” همه ی این ها روی هم رفته دلالت بر درختی با “برگ های همیشه سبز” دارند, که آن را مانند کاج و سرو در جاهای دیگر در زمره ی درختان مقدس قرار می دهد.
مدی هم چنین بیان می کند که, “درخت انار با سبزی همیشگی اش و نماد زندگی بودن (تا این وقت) نزد بابلی ها مقدس شده بود،” (مدی،1384: 97). به ویژه تامسون می نویسد که “در دانش یونان از همه گیاهان آشناتر انار بود. مدی (97همان) ما را می آگاهاند که “درخت انار, که مظهر جهان گیاهی است، نماد رَحِم طبیعت است, درست به سان مادرْ زمین.” به مثابه ی حامل نماد رحم، درخت مادینه است.ادوارد کانپنتر می نویسد که “درخت انار به شکلی همگانی به عنوان نماد مادینه پذیرفته شده بود”(همان،294)
بنابراین دلایل قوی برای برابر دانستن برسم = درخت انار = رمز باوری = عامل جاودانی وجود دارد. “درخت انار را که همیشه سبز بود چون رمزی از جاودانگی روح در نظر می گرفتند. هنگامی که دعاهای خیر را برای کودکی که پیراهن و رشته ی مقدس پوشیده است می خواندند، دانه های انار (آمیخته با چیزهای دیگر) بر او می افشاندند.” ( مدی، 1384: 294) دابار ، استاد دیگر اوستا, بیان می دارد که, “یک دانه ی انار که به فرزند شاه گشتاسپ داده شد، چنان دگرگونی در تن او پدید آورد که هیچ زخم مرگ باری بر او کارگر نبود و به رزمنده ی روئین تن شناخته شد. اندیشه ی یک اصل گیاهی اعطا کننده ی زندگی جاودان, و نیز هم چنین یک شکل مانای خود بدن، در عمل سنگ بنای علم کیمیا بوده است. ایرانی ها از انار برای جاودانگی و زندگی دوباره استفاده می کردند، اما “چوب آن را نیز در مراسم نیایشی می سوزاندند.” (همان،301)
انار، برای رنگ سبز تند برگ هایش و نیز برای رنگ و شکل غنچه و گل آن که مانند آتشدان است, همیشه تقدیس می شده است. پُر دانِگی انار، نماینده ی برکت و باروری است و نمادی از باروری آناهیتا می باشد. انار یک نماد تزئینی در هنر شرق است. اما میوه ی انار, در داخل برگ پالمت (برگ نخل) مختص دوره ی ساسانی است و در اواخر دوره ی پالمت های شکافته شده, به صورت یک جفت بال در می آیند که نماد باروری و حاصلخیزی است و جنبه ی روحانی دارد(احمدی دزفولی,1386: 25).
انار در دین ‌مزدیسنا از درختان‌ مینوی‌ و از عناصر مقدس‌ و خجسته‌ به‌ شمار مى‌رود و زرتشتیان‌ شاخه‌ و میوه آن‌ را در مناسک‌ و آیین های‌ دینى‌ خود به‌ کار مى‌برند. بَرسَمى‌ که‌ زرتشتیان‌ در آیین های‌ عبادی‌ به‌ دست‌ مى‌گیرند، بنابر متن های‌ متأخر زرتشتى‌، از ترکه‌های‌ درختان‌ اناری‌ است‌ که‌ معمولاً در آتشکده‌ها مى‌کاشتند. درخت‌ انار و برسم‌ فراهم‌ آمده‌ از ترکه‌های‌ انار را م
اه‌ درختى‌ مؤنث‌ دانسته‌اند که‌ در آن‌ رمز و نشانة جاودانگى‌ و باروری‌ نهفته‌ است.‌

6-16-7-3 انگور
انگور در اساطير ايراني مظهري براي خون انسان كه نيروي اصلي حيات است، شمرده مي‌شد. هم چنين درخت انگور در اسطوره‌ها نماد خرد است. يك شاخه درخت انگور نماد ايزدان، كشاورزي، باروري و مظهر زندگي و بي‌مرگي است. در مهرآوه‌هاي آيين ميترايي، يكي از نقوش مورد استفاده خوشه‌هاي انگور وانار است. در ايران باستان تاک را در خوابگاه شاهان مي آويختند تاک اغلب با چنارهمراه بوده است. از اين رو، برخي چنار را نماد شاه و تاک را مظهر همسر او و دوام سلطنت دانسته اند که خون شاهي از طريق آن به نسل ديگرمي رسيده است “در اسطور ه هاي ايراني انگور نماد خون، نيروي اصلي حيات و نيروي زندگاني است”(یاحقی،1369: 107).
در دورة باستان موبدان در روز مهرگان ميوه هايي از جمله انگور سپيد براي پادشاه به ارمغان مي ” آوردند واعتقاد داشتند که خوردن آن ها بسياري از آفات و بلايا را دور مي دارد”(جهانگيري،،1351،ج 2: 2201).
در عرصة هنر اسلامي نقش اسليمي را نمودار تجريدي درخت و به ويژه تاک و متأثر از هنر دورة ساساني، و ريشة آن را برگرفته از نقش درخت زندگي دانسته اند که پيشين هاي بسيارکهن در اعتقادات و هنر ايراني دارد. نقش خوشه هاي انگورو شاخ و برگ تاک را در آثار هنري نواحي مر زهاي غربي ايران دورة باستان و سپس دورة اسلامي به خوبي مي توان دید (پوپ،:1338: 82).
7-16-7-3 بيد
“در نمادشناسي سنتي درخت بيد افسون شده و براي ايزد بانوي ماه مقدس است. بيدمجنون نماد و نشانه سوگواري، عشق بدون شادي و تدفين است. بيد افتادگي، قدرت در ضعف، بهار و طبيعت زنانه را نشان مي‌دهد. درخت سبزبيد نماد بي‌مرگي، جاودانگي، نيروي حيات، جواني و نيروي زاد و ولد به شمار مي‌آيد” (کوپر،1375: 64).
” نقشماية بيد مجنون که در نزد بيشتر مردم غرب (بيد گريان) خوانده مي شود نقشمايه اي پنداشته شده مالامال از غم و اندوه، آ نها قالي هايي را که اين نقش بر آ نها بود فرش عزا مي خواندند و گفته مي شود براي پوشش قبر و مراسم سوگواري بافته شده است” (ژوله،1381: 24).
8-16-7-3 سرو و بته
نام علمی سرو از نام قدیمی یونانی آن اقتباس شده است و از دو واژه «kuo» به معنای تولید و «parsio» به معنای مساوی مشتق شده و به مناسبت تقارن شاخه ها و تاج درختان آنی می باشد. درختان همیشه بهار مانند سرو و سرو آزاد و کاج، نزد بسیاری از اقوام مدیترانه ای و آسیایی نماد جاودانگی، یعنی حیات پس از مرگ است.بر روی یادمان های مربوط به میترا(مهر)، هفت سرو دلالت بر هفت سیاره دارد، که روح، در سفر خود به سوی آسمان، از آنها می گذرد.
گلستان سعدی: چندین درخت نامور که خدای عزوجل آفریده است و برومند، هیچ را آزاد نخوانده اند مگر سرو را که ثمره ای ندارد. در این چه حکمت است؟ گفت: هر درختی را ثمره ای معین است که به وقتی معلوم به وجود آن تازه آید و گاهی به عدم آن پژمرده شود و سرو را هیچ از این نیست و همه وقتی خوش است و این صفت آزادگان است.
مارتین ورمازن: در آیین میترا نیز درخت سرو، وقف خورشید اس. زیباپسندی و علاقه ایرانیان باستان به درخت به آن جا کشید که پیامبرش سروی از بهشت به ارمغان آورده و در کاشمر کاشت.اگر لغتنامه دهخدا را تورقی بزنید در زیر مدخل سرو اینطور نوشته است: نام درختی است معروف و مشهور و آن سه قسم می باشد: یكی سرو آزاد( كه چون شاخه هایش راست رسته و یا چون از قید كجی و ناراستی و پیوستن به شاخ درختان دیگر فارغ است به این نام خوانده شده. بعضی گویند: هر درختی كه میوه ندهد آن را آزاد خوانند و چون سرو میوه ندهد آن را آزاد خوانند. و دیگری سرو سهی( كه دو شاخش راست رسته باشد. چه سهی به معنی راست آمده است و سیم سرو ناز( كه شاخه هایش متمایل است)، دکتر محمد یاحقی می گوید که در باورهای اسطوره ای ایران انتساب صفت آزادگی به سرو یادگار ارتباط آن با ناهید است که در اساطیر و افسانه ها رمزی از آزادی و آزادگی به شمار می رود.هم چنین اضافه می کند سرو راست قامت، مانند مورد و هوم مقدس و از دیرباز، علامت خاص ایرانیان بوده است. که مطابق روایات ایرانی، زردشت این درخت را از بهشت آورد و در پیش در آتشکده کاشت(سرو کاشمر).

گرت زدست برآید چو نخل باش کریم ورت زدست نیاید چو “سرو” باش آزاد
(حافظ)

بنا به روایتی که‌ اگر مقبول نیفتد نیز شنیدنی‌ است،زردتشت پس از مرگ‌ به هیئت سروی در می‌آید نامیرا،این سرو نمی‌میرد، چرا که آتش زرتشت زنده‌ است و با نفس مغان از دل‌ شرارت‌ها برای سوزاندنشان‌ سر بر می‌کشد.
در نیمه های سده ی دهم نقشمایه ی بته ای منزلتی ویژه و جایگاهی برتر پیدا می کند. از این زمان است که «بته جقه» به مفهوم واقعی خود مصداق می یابد و شأن نمادی نخستین (که تجسم رمزی و آذینی جاودانگی و بی مرگی وخرمی پاینده ی درخت سرو بود) در جایگاه بالاتر اعتلا می یابد و نماد فرمانروایی و قدرت مطلقه می شود. ناگفته پیداست که آنچه وجه تمایز شاهان و شاهزادگان و زیور سر فرمانروایان باشد، لاجرم در نظام پادشاهی از حرمت عظیم و حتی تقدس برخوردار می شود که به هیچ رو نباید در معرض هتک حرمت قرار گیرد و یا بر زمین گسترده شود و پایمال و لگدمال شود. درست به همین دلیل است که ما تا پایان کار صفویان نقشمایه ی بته جقه را در هیچ یک از قالیهای گرانقدر صفوی اثری از این نگاره نمی بینیم. علامه دهخدا نیز بته جقه را ساخته شده از پر پرند گان دانسته که در بالای پیش کلاه پادشاهان ایران اس
ت و آن کوچک شده سرو سر افکنده می باشد.
به استناد روایات تاریخی علت پیدایش بته جقه را می توان مرگ مزدک در راه آزادی و شکست نظام طبقاتی دوره ساسانیان دانست .وی که مردی فرهیخته و دانشمند از اهالی نیشابور بود در زمان قباد پیدا شد، مذهب وی به مذهب مانی بسیار نزدیک است.او نیز به جدایی روشنایی از تاریکی معتقد و عالم را ترکیبی از سه عنصر آب ،آتش وخاک می دانست.او در سال دهم پادشاهی قباد با او آشنا شد و با کمک او علیه ظلم و جور بزرگان شورش کرد اما پس از اندکی مردم از هدف مزدک و قباد که برابری نعمت های مادی میان همگان بود عدول ورزیدند آنان که نیرومندتر بودند خواسته و مال بیشتری را به چنگ آوردند. مزدکیا ن با گرفتن خواسته ی ثروتمندان و تقسیم آن در میان بی چیزان در صدد بر آمدند تا مساوات اجتماعی برقرار کنند، به همین علت پیروان مزدک را «العدلیه» نامیدند.

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید