دانلود پایان نامه

ا به سوي آن فرا مي‏خواندند، حتي شاهان، آتشكده مي‏ساختند و نخستين كسي كه براي آتش، آتشكده بنياد كرد، هوشنگ بود، پس از او جمشيد و فريدون و آن گاه كيخسرو و ديگر پادشاهان. در واقع، آتشكده، محل پرستش آتش نبوده، بلكه محلي بوده كه در آنجا آتش را كه نمودار فروغ ايزدي و تجلّي نورالانوار و پروردگار جهان هستي است، همواره روشن و برافروخته نگه مي‏داشتند تا خداشناسان در پرتو فروغ يزداني، با دل‏هاي روشن، خداوند يگانه را ستايش كنند (امام، 1370: 116).
اين معنا كه چون آفتاب اشرف موجودات آمد، پس در اجسام شريف‏تر از وي نيست. آن است كه وي پاك است از عوارض جسماني و رتبت ملكي دارد در اجسام. و بدين اعتبار او را در قهر و غلبه باشد به شدّت نور و رياست آسمان اوراست و روز كه سبب معاش جانوران است، از ظهور اوست، كمال قوّت‏ها اوراست، صاحب عجايب است و صاحب هيبت، نصيب بزرگ‏تر اوراست و هيبت او از هيبت الهي است و جمله اجسام را از كواكب نور بخشد و از هيچ جسم نور نستاند، و او مثال اعلاست در زمين (سهروردي، 1388: 150 ـ 151).
هم چنین از دیگر تأثيرات حکمت ایران باستان می توان به تأثيراوستا بر حكمت اشراق اشاره کرد:این تأثيربه اندازه‏اي است كه يكي از مفاهيم ملهم از جهان‏بيني زرتشتي، مفهوم خورنه يا «خرّه» به شمار مي‏رود. خرّه مفهوم بنيادين حكمت اشراق است وسهروردي با بازخواني اين مفهوم ايران باستان، به تجديد «حكمت خسرواني» شاهان آرماني پرداخت (معين ،1378: 147ـ150).
سهروردي به نقل از زرتشت، جهان را به دو بخش تقسيم مي‏كند، آن گاه مفهوم خرّه را تبيين مي‏سازد:
چنان كه حكيم دانشمند و پيشواي كامل زرتشت مي‏گويد: جهان بر دو بخش است: جهان مينوي كه عالم نوراني و روحاني است و گيتي كه مراد از آن جهان ظلماني و جسماني است و چون نور فيض دهنده و تابنده از عالم بالا بر نفوس فاضله و به آنان نيروي درخشش و رأي مي‏بخشد و مانند آفتاب مي‏درخشد، و اين نور را به زبان پارسي پهلوي، خرّه مي‏نامند و چنان كه زرتشت گفته است خره نوري است كه از ذات پروردگار مي‏درخشد و به وسيله همين نور، آفريدگان برخي به برخي ديگر فرمانروايي مي‏كنند و هر يك از آفريدگار پروردگار به نيروي آن نور مي‏توانند كار يا هنري انجام دهند. و بخشي از اين نور كه ويژه پادشاهان دانشمند است، آن را «كيان خرّه» مي‏گويند هانري كربن معتقد است كه اين نور يا خرّه، سرچشمه فرهمندي پيامبران و داراي همان نقش معنوي است كه نور محمدي در پيامبرشناسي و امام‏شناسي شيعي دارد (شايگان،1371: 222)
هم‏چنين مفهوم خرّه مبين اسكان نور جلال در جان پادشاهان فرهمند ايران باستان است كه بهترين نمونه فريدون و كيخسرو به شمار مي‏روند. بنابراين، خرّه كه در اصل سازمان دهنده كيهان است، از منظر سهروردي، همان «نور محمدي» است.” سهروردی هم چنین مراحل هفت گانۀ سیر و سلوک عرفانی را با امشاسپندان اوستایی تطبیق داده و مُثل و ارباب انواع را با نام انوار اسفهبدیه در آثار خود معرفی کرده است در حقیقت داستانی جمالی دربارۀ زیبایی و عشق است ” (پورجوادی،1371: 36).
آموزه عشق، ضامن نور و روشنايي است. عشق، خود از نورالانوار صادر مي‏شود. عشقي كه در پرتو نور، در تمام پديده‏هاي جهان جاري و ساري است… در حقيقت، عشق جوهر حركت آدمي و گردش گيتي است، به همين لحاظ، به وجود عشق، هستي همواره در حال گردش است و اگر لحظه‏اي فيض عشق كيهاني، منقطع شود، آدم و عالم محو و ناپديد و پيوند انسان و جامعه با نظام كيهاني نيز گسسته خواهد شد.
اوعشق را بالاترین درجۀ محبّت می داند و هستی را با آن تفسیر می کند و می نویسد:” عشق خاص تر از محبّتست؛ زیرا که همۀ عشق، محبّت باشد اما همۀ محبّت عشق نباشد، و محبّت خاص تر از معرفتست؛ زیرا که همه محبّتی معرفت است اما همه معرفتی محبّت نباشد . و از معرفت دو چیز متقابل تولد کند که آن را محبّت و عداوت خوانند”(سهروردی ،1377: 33)
می سوز زعشق و آه می کن
عاشق شو و هر چه خواه می کن
سهروردی عشق را فرزند زیبایی می داند و در ادامه حُسن و عشق و حزن را به یوسف و زلیخا و یعقوب تشبیه می کند و بهترین نکات زیباپرستانه را ابراز می دارد چنان که می گوید:
“چون نیک اندیشه کنی همه طالب حُسن اند و در آن می کوشند که خود را به حُسن رسانند. و به حُسن که مطلوب همه است دشوار می توان رسیدن، زیرا که وصول به حُسن ممکن نبود الّا به واسطۀ عشق، و عشق هر کسی را به خود راه ندهد و به همه جایی مأوا نکند و به هر دیده روی ننماید” (پورجوادي، 1371: 22)به این ترتیب به هنر می رسد که بدون عشق و دیدگاهی زیبایی شناس بدست نمی آید.
از منظر شيخ اشراق، بنياد نظام كيهاني بر عشق استوار شده است. سهروردي بر اين باور است كه عشق به معناي عام در تمام موجودات و پديده‏هاي جهان جاري و ساري است و مجموعه كائنات به حكم عشق در جريان و حركت هستند. از آفرينش انسان خاكي تا ملكوتيان مجرد، همه متحرك به عشق هستند. از اين رو، عشقي كه شيخ اشراق مورد تأمّل فلسفي خويش قرار داده، عشقي است كه همه مخلوقات در مورد خالق و صانع عالم دارند؛ يعني عشقي كه هم در موجودات زنده زميني است، از جمله انسان و حيوانات، و هم در عناصر، افلاك و كواكب و نيز در فرشتگان يافت مي‏شود. به همين دليل، اين عشق را مي‏توان «عشق كيهاني» ناميد (همان،36)
شاید بتوان چنین ادعا کرد نخستین کسی که در بین حکیمان نامور مسلمان، بحث از عشق به باطل را به میان آورد، شیخ اشراق در رساله فی حقیقه العشق بود. البته آن هم به کن
ایه و با زبان رمز. وی در این رساله حب نفس را به صورت مانعی بر سر راه وصول به عشق حقیقی دانسته، می نویسد: «عشق بنده ای است خانه زاد که در شهرستان ازل پرورده شده است و سلطان ازل و ابد، شحنگی کونین بدو ارزانی داشته است، و این شحنه هر وقتی بر طرفی زند و هر مدتی نظر بر اقلیمی افکند و در منشور او چنین نبشته است که در هر شهری که روی نهد، می باید که خبر بدان شهر رسد، گاوی از برای او قربان کنند که: (… ان الله یامرکم ان تذبحوا بقره…)، و تا گاو نفس را نکشد، قدم در آن شهر ننهد و بدن انسان بر مثال شهری است، اعضای او کوی های او و رگ های او جویهاست که در کوچه رانده اند و حواس او پیشه ورانند که هر یکی به کاری مشغولند».
سهروردی چنین آغاز می کند که اولین مخلوق خدا، عقل است و این گوهر سه صفت دارد:
• شناخت حق
• شناخت خود
• شناخت آن که مخلوقی محدود است.
صفت این سه به ترتیب عبارت است از:
1. حسن یا نیکویی و زیبایی
2. عشق یا مهر
3. حزن یا اندوه
که از یک چشمه پدید آمده اند و برادران هم اند. او معتقد است که آفرینش فرشتگان از تبسم حسن بود و پیدایش آسمان و زمین از آویزان شدن حزن بر عشق است.
سهروردی حکایت می کند که پس از آفرینش آدم، حسن بر شهرستان وجود آدم تكيه مي زند و آنگاه عشق و حزن و فرشتگان در سجده افتاده و زمين بوسه مي دهند… هنگامی که حسن با یوسف بود، اندوه و عشق را راه نداد. حزن به کنعان نزد یعقوب رفت و عشق به مصر نزد زلیخا. زليخا خانه به عشق مي پردازد و او را چون جان گرامي مي دارد و بعد از آمدن يوسف به مصر به ديدار او مي شتابد. وقتی یوسف عزیز مصر شد، خبر به کنعان رسید. یعقوب که بینایی اش را به حزن تقدیم کرده بود و خانه اش بیت الاحزان شده بود، با حزن و پسرانش راهی مصر می شوند. همین که می بینند که یوسف و زلیخا بر تخت نشسته اند، حزن با یعقوب و پسرانش روی بر زمین می نهند. یوسف به یعقوب گفت: ای پدر مهربان، این تعبیر آن خواب است که با تو گفتم که 11 ماه و ستاره مرا سجده می کنند.ه
شیخ اشراق انسان را همان درخت می داند که از دانه ی دل (حبة القلب) در ملکوت می روید. در تشبیه آئین هندو ریشه درخت در آسمان است.درخت اشوته در آيين هندو، به معناي درخت حيات است و(چون رمز وجود کيهاني است) اينکه ريشه‌هايش در آسمان‌اند حاکي از اين است که منشاء وجود در ساحت‌هاي متعالي است و اينکه شاخه‌ها و برگ‌هايش بر زمين‌اند حاکي از اينکه عالم مادّيات فراورده‌ي عوالم غير مادّي است. اما در قرآن ریشه “شجره طیبه” در قرار و شاخه اش در آسمان است. شنیدن سخن عشق از سهروردی از آنجا حایز اهمیت است که عارفان تنها دل در گرو عشق و فیلسوفان قدم در بارگاه عقل دارند و اما سهروردی حق عقل وعشق را توامان ادا می‌کند.

3-2 آیین مهر
مهر یا میترا خدای مهمی در تاریخ بسیاری از كشور های مختلف در ادوار گوناگون بوده است. پرستش او در غرب تا انگلستان و در شرق تا هند گسترش داشته است. مهر كه در ابتدا در هزاران سال پیش مورد پرستش مردم بود اینك نیز مورد احترام زرتشتیان است. او خدای پیمان است و پیمان ها و نظم و راستی را نگهبانی می كند حتی پیمان میان دو كشور. او با پیمان شكنان دشمنی سرسخت دارد ولی نسبت به وفاداران خود مهربان ترین خداست. در مهر یشت كه سرود مخصوص اوست توصیف زیبایی از او می شود.
او پیش از خورشید ظاهر می شود و همراهی او با خورشید باعث شده كه بعدها مهر به معنی خورشید بیاید. هم چنین در ایران تصویر پردازی اساطیر از مهر تنها به این منظور به كار گرفته است تا شخصیت خدای عهد و پیمان را نمایان سازد. ایرانیان ایران را سرزمین پیمان به شمار می آورند و جنگجویان ایرانی پیش از رفتن به جنگ با كشورهای ضدمهر، سوار بر اسبشان، به درگاه مهر، دعا می كردند و به خورشید و مهر وآتش مقدس جاویدان نماز می گذاردند مهر نقش بسیار مهمی در آیین های دینی و زرتشتی ایرانیان داشته است.
مهر در آیین مهر به صورت نمادهای گونه گون شکل گرفته بود و هر نماد معنای خاصی را در بر می گرفت و نمادهای انسانی ،جانوری و گیاهی مختلفی را شامل می شد طبق قوانین دین مهری هر پیرو کیش مهر که به تازگی به این جرگه درآمده بود، باید در آزمونی هفت مرحله ای شرکت می جست تا بتواند به مقام رهبری مردم برسد این هفت مرحله به نام هفت «پله مهری» یعنی کلاغ ،نامزد ،جنگی، شیر، پارسی، مهر پویا و پدر نام گذاری شده بودند.
« آیین مهر ویژه ی زنان بوده و خود مهر یکی از ایزدان مادینه در ایران باستان است.در ایران باستان حتا آهورامزدا، یعنی خداوند هستی بخش دانای بزرگ، مادینه است. در آیین مهر و آیین مزدایی، یاران و جاودانان و مهین فرشتگان (فروزه های) خداوند، شش تن هستند که سه تن مرد(نرینه)و سه تن زن(مادینه)هستند»(اوشیدری، 1371: 45،38).
روایت ظهور مهر چنین است که تولد او از دوشیزه‌ای که در آب دریاچه هامون بارور می‌شود انجام می ‌پذیرد. دومین حادثه پس از ظهور مهر، کشته شدن یک گاو است. با کشته شدن گاو به دست مهر، نماد اساسی و اولیه این آیین که در تمامی مهرابه‌ های آنان که بیشتر در اروپا و خارج از مرزهای ایران هستند دیده می‌شوند. به هر جهت مهر بعد از جنگ و گریزهای متعدد، موفق به کشتن گاو می‌شود. پس از کشته شدن گاو است که شگفت ‌انگیز‌ ترین ماجرای میترا روی می‌دهد. در کالبد گاو گیاه سودمندی می‌روید که زمین را فرا می‌گیرد.از فروریختن خون گاو بر زمین اولین درخت در زمین روییده می‌شود که درخت انگور یا تاک است.
مروارید و دلف
ین یا ماهی از نمادها و نقوش مهر هستند . هم چنین نیلوفر آبی نیز از نماد های مشهور مهر است که بر سطح آب می روید. نیلوفر از سویی با آب و از دیگر سو، با خورشید در ارتباط است.ارزش و قیمت گل نیلوفر در اسطوره آیین میترا جای بسی تأمل و تفکر دارد. گل نیلوفر خود راز و رمزهای بسیار زیبا و معماگونه ای دارد که موریس مترلینگ در کتاب هوش گل ها بدان اشارات قابل ملاحظه ای می کند.
اهمیت آب در این آیین نیز موضوعی است که نباید آن را در به تصویر در آوردن نقوش از نظر دور داشت. هم چنین ماجرای کشتن گاو و پیکار با آن بدان جهت اهمیت دارد که داستان این اسطوره در طراحی قالی و نگارگری مد نظر طراحان قرار گرفته است. در نبرد مهر با گاو نر ، مهر پس ازان که گاو نر را می گیرد او را به غار برده ومی کشد. کشتن گاو نموداری از آفرینش است؛ زیرا مرگ او زندگی بخش است و از تن گاو قربانی شده زندگی آشکار می شود.؛


دیدگاهتان را بنویسید